Menu
هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

از قطب تا قطب

تعداد بازدید: 1,252

استاد کامل
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

گذر زمان باعث شد تا بشر فکر کند آن چه را آموخته باید برایش ارزشی داشته باشد و درباره ی آن مطالعه ای کرده و سعی در ایجاد دستاوردی جدید از علوم قدیم کرد. بشر سعی داشت از علم و تجربه اش بهره ای برده باشد زیرا او به دنبال جاودانگی می گردد. پس ابتدایی ترین فکر استفاده از دانش و تجربه است. ولی یک موضوع مهم باقی ماند، اینکه جاودانگی جز به روش دانش و تجربه می باشد. یک آدرس غلط به قدمت انتخاب بشر برای آمدن از بهشت به زمین، پس ما از ابتدا اشتباه کرده ایم، ما جاودانه بوده ایم ولی دانش رابطه جنسی مانند میوه ای خوشمزه به کام بشر اولیه وارد شد و او را مملو از حسی متفاوت کرد.

او فکر کرد این حس جاودانگی می باشد در حالی که چنین نبود او ناگهان دریافت حضور این حس باعث تغییراتی بزرگ در ژنتیک او شده و در سیستم مغزی او شروع به ساختار سازی متفاوتی کرد. این نتیجه استفاده غلط از انرژی نیرو و توان می بود، پس بشر اولیه ناگهان انرژی خود را خالی و تهی دید پس خود را به سمت سرنوشت خود قرار داد و مغز برای پیکربندی آماده شد و طی مدت کوتاهی از حالت شعور به حالت کاملا مادی بدل شد و این چنین سال ها در گوشه ای از زمین مجددا به حالت اولیه باز گردد. ولی اشتباه و آدرس عمیقا ریشه کرده بود و همچنان در حال ریشه زدن می باشد.

بشر هر راهی را می رود تا به بازگشت خود برسد ولی موفق نمی شود زیرا در اصل، مسیر را دارد اشتباه می رود. او باید فرا بگیرد که جهان هستی طبق قوانینی پیش می رود که او از همان اشتباه وارد شده است و اشتباه نمی تواند خود را حذف کرده و راه درست را ارائه دهد. یک ویروس نمی تواند خود را هک کرده و خود را اصلاح کند و به عنوان یک برنامه ی حمایتی عمل کند. پس بشر زمینی باید بفهمد که آنچه او را به اینجا آورد قادر به اصلاح و برابری در رشد و تعالی و درک درست نیست. پس آن را رها کرده و به سوی مسیری باید برود که در او توجه و تمرکز بسیار سلامت بوده باشد و تمام آنها خالص به او آموزش داده باشد.

بشر پس از اینکه در جستجوی خود قرار گرفت آنچه را که می توانست بسوی خداوند آزاد کند، به سوی دانش و تجربه ی خود ارسال کرد. پس راهی را که می توانست کوتاه کند طولانی کرد و این مسیر را از زمان صفر به زمان هزاران سال رسانده است. حالا انسان به وسایل آسایش و آرامش دست یافته است ولی اینها او را به آنچه در جستجوی آن بود نرساند. خوابی را که هزاران سال است در آن فرو رفته است را بیداری نیست مگر آنکه از راه درست آن وارد شود.

من از کوچه های باریک تجربه گذشتم. آنچه یافتم فقط تکرار ترس بود و از خیابان های دانش گذشتم. آنچه یافتم ترس بود پس پی در پی از دانش به تجربه و از تجربه به دانش های متفاوت رسیدم و قطب اول دنیای خود را یافتم. قطب برگزیده ی من که در آن هیچ نوری نمی تابید و سرمای آن مغز مرا در خود فرو می برد. در آن فقط جریانی از آموزش های یافته شده توسط خودم بود، پس یک سوال را از خود پرسیدم: من که هستم و چه می کنم؟

دیدم من منبع عظیمی از نیروها هستم که نیروی دانش و تجربه ام بسیار فعال است و سایر نیروهایم پنهان و غیرفعال و آنچه می کردم یافتن در تاریکی سایر نیروهایم بود. پس دانش من نتوانست مرا به آن مقصد و مقصود برساند تا اینکه به گروهی رسیدم که سخن از یک پیام جدید می دادند: پیام آزادی از خود دانشی ام به خود الهی ام و این چنین آنان را ندا دادم که این خود را نمی شناسم. گفتند این خود همان است که با دانش خواستند پنهان بماند و جاودانگی را در انسان کشت و انسان را فریب داد که نتواند از خود به خود برسد. پس قطب مقابل خود را یافتم که در مقابل قطب دانش و تجربه در جسم به قطب شعور و عشق رسیدم در جان و جانم را به من نشان دادند و این جان بود که من رایگان به دست آورده بودم و به قیمت گزاف داشتم از دست می دادم پس یافته بودم راه بازگشت به خانه را، فقط مانده بود در آن راه حرکت کنم و راهی را که دانش مرا از آن دور کرده بود به خود نزدیک کنم و چنین دو قطب خود را در آغوش کشیدم و از دانشم برای رهایی و آزادی گذشتم.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (5 votes, average: 4٫60 out of 5)
Loading...

6 دیدگاه

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود