Menu

حکایت بوسه بر آب خنده بر خاک

تعداد بازدید: 2,862

استاد کامل
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

در سرزمینی که آب نیاز مردم آن بود کشاورزی زندگی می کرد خاک را همیشه محترم می داشت و برای آب عشق ورزی می کرد. او زمینی حاصلخیز داشت که طمع روستاییان را بر می انگیخت. عده ای جمع شدند تا به طمع زمین را از کشاورز بگیرند. پس هر چه کردند کشاورز قبول نکرد. آنان گفتند این زمین و خاک معجزه می کند و روزی آن بسیار است بیاییم با نقشه آن را از چنگ کشاورز خارج کنیم. پس چند برابر، بسیار زمین به او پیشنهاد کردند که بیش از توان کشاورز بود. پس کشاورز گفت: این صحیح نیست که من را زمینی به این وسعت بدهید و قادر به زیر کشت بردن آن نیستم. پس به او ابزار و وسایل کشت دادند و گفتند اگر معاوضه انجام شود قطعا در کاشت داشت و برداشت مرد را یاری کنند. پس کشاورز نوشت و زمین خود را با زمینی که حاصلخیز نبود ولی وسعت بسیار داشت معاوضه کرد.

به شرط اینکه معاوضه کننده ها به او ابزار کار داده و روزهای تنهایی مرد کشاورز را یاری کنند. مدتی گذشت و مردان طمع کار، زمین به زیر کشت برده و در کار کشاورز و زمین بی حاصلش یاریش می کردند که عهد نگه دارند. و روز برداشت فرا رسید. آن ها با تعجب دیدند که زمین کشاورز هزار برابر رونق و محصول دارد. و زمین آن ها کم حاصل، پس نزد کشاورز رفتند و گفتند راز در چیست؟ ما فکر کردیم که زمین رازی دارد که تو اینگونه محصول می آوری. اکنون اگر راز را نگویی ما در معامله ضرر کردیم.

کشاورز گفت: شما ضرر طمع خود را کردید. پس راز در من است نه در زمین. هنگامی که آب می دهم به زمین تشنه، آب را می بوسم و بر خاک تشنه هنگامی که سیراب می شود، لبخند می زنم و در هر دو، خالقم را سپاس می گویم. اینگونه زمین، آب و خالقم در من متحد می شوند. و در این اتحاد عشق به دانه ای که کاشتم را شریک می کنم و دانه پاسخی در خور عشق می دهد.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (39 votes, average: 4٫51 out of 5)
Loading...

26 دیدگاه

سلام، در مقابل عشق باید تسلیم بود ، زیرا عشق بسیار آرام و سپاسگزار است، عشق سپاسگزار است وقتی که طمع نمی کنی و خودت هستی ، تو زیبا هستی و عاشق و زمینت همیشه حاصلخیز، اتحاد زیباست و اتخاد را دوست دارم زیرا لبخن د خودم و شما را در آن میبینم

طبیعت نیز عالمی دارد . درسته که ما برتر هستیم و طبیعت ناتوان از درک کامل ما اما عشق و احترام و نوازش را درک میکند مثل گیاهی که بهش توجه میشه یا حیوانیکه نوازش میشه.هرقدر ما با عشق و محبت و ستایش از پروردگار برای خلق طبیعت باین زیبایی رفتار کنیم نتیجه آن هم زیبا و فراوان است باسپاس.

سلام
سپاس وقتی این مطلب را نخواندم و به معاملات و کسب و کاری که در آن ضرر کردم و یا در بهترین حالت سود نکردم متوجه شدم آن معامله ام بر مبنای عشق نبوده و همانند مرد کشاورز عمل نمیکردم یعنی طمع داشتم و نتایجم هم به خاطر طمع خودم بوده و ربطی به آن معامله و کسب و کار نداشته
سپاس بابت درکی که از طریق این حکایت به من انتقال دادید

سلام
سپاس وقتی این مطلب را خواندم و به معاملات و کسب و کاری که در آن ضرر کردم و یا در بهترین حالت سود نکردم نگریستم متوجه شدم آن معامله ام بر مبنای عشق نبوده و همانند مرد کشاورز عمل نمیکردم یعنی طمع داشتم و نتایجم هم به خاطر طمع خودم بوده و ربطی به آن معامله و کسب و کار نداشته
سپاس بابت درکی که از طریق این حکایت به من انتقال دادید

سلام، کشاورز می دانست که چه می کند، درک درستی از حرکتی که انجام میداد داشت، او محصول پر برکت می خواست پس حرکتی پر برکت کرد، اما آنان درد را خواستند و نمی دانستند که چه می کنند چون قضاوت می کردند نمی فهمیدند پس اتحاد سه گانه را فروختند و باز درد کشیدند تا باز از قضاوت کشاورز لذتی ببرند و اینگونه سیکل دردناک رنج و لذت را به جای شادکامی عشق داشته باشند و تجربه کنند، یک جورایی می خوان برای لذت درد رو در خودشون کنترل کنن.

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود