ترس را دیدم

master kamel

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

ترس را دیدم که کنجی نشسته و به انسان ها با دقت می نگرد، نزدیک رفتم و به او گفتم که به چه می نگری گفت: به انسان ها، گفتم: به چه چیز انسان ها این همه با دقت می نگری گفت: انسان ها در انتخاب های خود مردد هستند گفتم: چه انتخاب هایی؟ خندید گفت: اکنون این خانم را ببین می خواهد رابطه ای را که خیلی قبل شروع کرده بود را به هم بزند. برای به هم زدن مردد است و گفتم: یاریش می کنم که بهترین تصمیم را بگیرد گفت: من هم یاریش می کنم که انتخابی کند تا درد بیشتر را بعد از انتخابش بکشد. پس من به سوی آن خانم رفتم و آرام مهر مردی که میخواست از او جدا شود را به دلش یادآوری کردم کمی ضربان قلبش پایین آمد و یاد مهربانی های مرد افتاد ترس وارد شد و قضاوت را آغاز کرد و زن سریعا با بالا رفتن ضربان قلبش عصبانی شد.

مهربانی مرد را دور ریخت و دردهایی که بین آن ها مشترک بود را به خاطر آورد پس قضاوت ها پی در پی می آمدند زن از هر چه مرد گفته بود یک درد ایجاد کرد حتی از مهربانیش و آنقدر در قضاوت مرد پیش رفت که من دیدم اگر مرد الان نزدیک آن زن باشد قطعا توسط آن خانم کشته خواهد شد و جانش را می گیرد زیرا دقیقا از مرد در مغز خود یک دشمن ساخته بود .

آرام نزدیک شدم و گفتم: همه اینها که میگویی درست ولی او دوستت دارد و محکم به من فریاد زد چه دوست داشتنی که درکم نمی کند، گفتم: کی گفته که درکت نمی کند گفت: خودم دیدم گفتم: چه دیدی؟ گفت: رفتم آرایشگاه و برای او خود را زیبا کردم ولی او اصلا  ندید حالا اگر یک خانم دیگر بود چشمش از کاسه در می آمد آنقدر دید میزد.

گفتم: آیا تا به حال دیده ای که با خانم غیر از تو چنین کند؟ گفت: خیر گفتم: پس بر چه اساسی میگویی چنین میکند؟ گفت: همه مردها چنین هستند گفتم: که گفته همه چنین هستند؟ گفت: این همه توی شبکات اجتماعی بخوان از خیانت مردها به زن ها اصلا مردها لیاقت ندارند گفتم: لیاقت چه را ندارند؟ گفت: محبت و عشق گفتم: اگر در شبکات اجتماعی فقط یک هدف داشته باشند آن هم نابودی خانواده ها و همه آن مطالب کذب باشد چه؟ گفت: محال است دوستان خودم چه؟ گفتم: که میبینم الگو های رفتاریت فقط دوستان و شبکات اجتماعی هستند پس خودت چه؟ کمی مکث کرد و گفت پس چه کنم؟ گفتم: به جمله من فقط برای یک دقیقه فکر کن.

و سریع جمله ام را گفتم اگر مرد تو بلد نباشد توجه کردن به زن یعنی چه؟ و اگر یاد بگیرد چگونه قضاوتش می کنی؟ سریع گفت مگر می شود گفتم: دقیقا مردها نمی دانند کسی را که دوست دارند چگونه پرستش کنند پس بی توجه رهایش می کنند و می روند سراغ زنی دیگر و این تکرار ادامه دارد چون هیچ زنی به آن ها یاد نمی دهد چگونه به زن عشق بورزند مادرانشان هم که به آن ها نیاموختند.

آرام شده بود و ضربان قلبش کم شد گفت یعنی همه مردان چنین هستند؟ گفتم زن خالق است و سرزنده نه برای خلق کودک برای خلق انسان. پس مرد خرد است و زن عشق. به او بیاموز با عشق تا خرد و عشقش یکی شود. آنگاه تو را می پرستد و هرگز بی توجهی نمی کند گفت: اگر نشد؟ گفتم: مردی که به عشق و خرد همزمان برسد می شود. گفت: اگر نشد گفتم: این ترس تو است از قضاوت های دوستانت. گفتم: آری پیش آنها ضایع می شوم و زندگیم نابود می شود گفتم بساز چون ذات تو ساختن است پس نزد همسرش بازگشت و آن کرد که می توانست.

مدتی گذشت که همسرش با کلاس های مدیتیشن های ممنوعه هم آشنا شد و به اتفاق همسرش از روش های تمرینی آن استفاده کرد. او اکنون نمی ترسد که به همسرش احترام بگذارد و آن خانم هرگز احساس حقارت نمی کند که مردش را برای عشق ساخته است حالا آن ها با هم در اتحاد در آمدند تا فرزندی بر پایه عشق بسازنند و به او بیاموزند بجای ترس از اهرم عشق چگونه استفاده کند.

ترس از من رنجید که چرا در کارش دخالت کردم و گفت: من انسان ها را رها نمی کنم و اینگونه مکالمه ترس و عشق به پایان رسید.

 

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (25 votes, average: 4٫84 out of 5)
Loading...

12 دیدگاه برای “ترس را دیدم

  1. profile avatar
    yazdanraha گفته:

    سلام
    چقدر زیبا و انگار من بودم و یادم نبود چقدر زمان گذشت تا خواندمش
    زن عشق است و مرد خرد.
    وقتی عشق و خرد در اتحاد قرار بگیرند زندگی و روابط زیبا میشود.
    مدیتیشن های ممنوعه ما را در اتحاد قرار میدهد
    منتظرم
    درود بر شما

  2. profile avatar
    shahriar.gh گفته:

    سلام ، یکساله آموزش می بینم در کنار شما خیلی راضیم از مطالب و آموزش های شما ، این مقاله هم یک بخش از مغز و زندگیم رو نجات ممنون از عشق بی کرانت استاد عزیز

  3. profile avatar
    رها.م گفته:

    اگر بشناسیم قدرت منطق عشق از قدرت منطق ترس به مراتب بیشتر است اما ما به ترس اجازه میدهیم صدایش را در زمزمه هایش بلند تر کند آنگاه در میان فریادهایش ما صدای عشق را نمیشنویم که همواره و هر لحظه خردمندانه در حال راهنمایی ماست
    درود بر مستر کامل بینظیر با این مقاله ی ارزشمند و زیبا

  4. profile avatar
    raza گفته:

    وچه بسیارند خانواده هایی که با قضاوتهای گوناگون خانواده شان از هم پاشیده شد در حالیکه بهم عشق داشتند ولی ترسی که در مطالب فرمودید و منجر به قضاوت شد انها را از هم جدا کرد سپاس از حرف حساب خوبتان

  5. profile avatar
    Barad گفته:

    عجب مطلب بسیار زیبای بود واقعا درسته مردها عشق دادن رو بلد نیستند واینکه گفتین بهشون یاد ندادن خیلی قشنگ گفتین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *