Menu

حکایت از پول تا پول

تعداد بازدید: 2,392

استاد کامل
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

بسیاری از انسان ها در جستجوی من واقعی خود می گردند و تلاش می کنند هر آنچه که دریافت می کنند از دریچه خود به شناختش برسند پس یک پوشش روی واقعیت آن می کشند و اصل ذات آن را به شکل دریافت های درونی خود در آورده و ارائه می دهند.

مردی بود که همسری وفادار داشت و همسرش را بسیار دوست داشت و مرد همیشه در تلاش برای بهبود زندگی بود برای آنکه بتواند برای همسرش زندگی بهتری را فراهم کند دیدگاهش این بود که باید بهترین ها را تقدیم به همسرش نماید.

روزی از روزها که در بازار برای خرید رفته بودند مرد گفت همسر خوبم تمام تلاشم را کردم که تو را خوشحال کنم آیا تو خوشحالی یا اینکه تا خوشحالی راه بیشتری را باید بروم همسرش که بسیار دانا بود گفت خوشحالی من از حضور توست نه از مادیاتی که برایم مهیا می کنی ولی از بابت تامین نیاز های زندگی بهترین هدیه ها را تو به من داده ای این یعنی سعی می کنی ارزش هایی را برایم جایگزین خودت کنی و من هرگز ارزش تو را با این خرید ها مقایسه نکردم و نمی کنم مرد ناراحت شده در تمام طول خرید ساکت بود. شب که به خانه رفتند مرد در اتاقی تنها ماند تا کمی به حرف های هسرش فکر کند نکته جالبی را روی کاغذ نوشت من از جنس پول به همسرم می بخشم در حالی که او پول نیست او آدم است و برای پول باید از جنس پول به او بخشید و همسرم به من آموخت من انسانم از جنس انسانیت به من هدیه بده و پول را برای پول و انسان را برای انسان خلق کرده خداوند بزرگ پس از فردای آن روز نیاز های خانه را تامین می کرد و آنچه برای همسرش می خواست محبت بیشتر احترام بیشتر و عشق بازی بیشتر بود در کنار آن لباسی برای پوشش بدن و غذا برای زنده ماندن و سالم بودن جسم، خانه برای سر پناه و اتومبیل برای حرکت سریع تر و جا به جایی بهتر و این ها از جنس ماده بودند و پول می خواستند او معنای واقعی و جایگاه واقعی پول را یافته بود و پس از آن هرگز از همسرش نپرسید تو راضی و خوشحال هستی یا خیر زیرا با خوشحالی او همسرش خوشحال و با ناراحتی او همسرش ناراحت می شد این یعنی تعامل انسانی.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (22 votes, average: 4٫41 out of 5)
Loading...

22 دیدگاه

سلام ، آنچه فهمیدم این بود که باید خودمون باشیم و ارزش های انسانی فرا تر از پول هستند ، تعامل انسانی یعنی صداقت با خود و اینکه انسانیت رو قیمت گذاری و قضاوت نکنیم ، از استاد کامل آموختم که خودم و دیگران و جهان هستی و هرآنچه هست را قضاوت نکنم، از اون روز زندگیم ، روز به روز قشنگتر میشه ، چون علم شما ، علم حقیقیه خداقوت به همگی

با سلام و درود بی کران خدمت استاد کامل عزیز.
ممنون بابت حکایات بی مثال و پند آموزتون.
چطور بیشتر محبت کنیم و از جنس انسان بودن به همدیگر هدیه دهیم و از در عشق وارد شویم تا انسانها در کنار همدیگر در آرامش کنار هم باشییم؟

با سلام و خسته نباشید
این حکایت بسیار عالیه واقعا ما انسان ها پول را جایگزین عشق و محبت و احترام کرده ایم. از استاد کامل سپاسگذارم که همیشه راه درست رو بهمون نشون میده و اگاهیمون را بالا میبره .خیلی عالی.پول برای پول .انسان برای انسان

سلام
از انسانیت و انسان بودن تفره می رفتم و می ترسیدم ، خواستم هر طور شده پول را جایگزین ارزش های انسانیم کنم تا اینگونه صدمه ای که از احساس خود دیدم را شاید اینگونه جبران کنم و کاملا اشتباه بود و من نمی فهمیدم که چه می کنم چون فا در قسمت مرکزی سیستم عصبی مغز من در حال فعالیت و کنترل بود و قانون رنج و لذت و قضاوت را حاکم کرده ، چه خوب شد که برای شناخت فا و نی حرکت کردید و ترس را به ما نشان دادید و فاکتور هایش را برملا کردید ، حرکت شما جاودانه و ثمربخش بوده و هست و خواهد بود سپاسگزارم

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود