حکایت دوام اطلاعات

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

وقتی از خواب بیدار شدم کلی کار برای انجام دادن داشتم ولی احساس می کردم جسمم توان انجام هیچ کاری را ندارد همه ی میهمانان رفته بودند من مانده بودم با کلی ظرف های نشسته و خانه ای که کاملا به هم ریخته بود. نمی دانستم از کجا شروع کنم. نگاهی به اطراف خود کردم چشمانم را بستم و گفتم کمی دیگر استراحت کنم شاید توانم بالاتر برود و برخیزم همه چیز را مرتب کنم. به پهلو خوابیدم متکا را زیر سرم جا به جا کردم پتو را تا زیر گلویم بالا کشیدم زیر پتو، خود را کمی جمع کردم و چشمان خود را بستم. خوابم نمی برد. ذهنم مشغول بود و در مغز خود دائما کارهایی که باید انجام می دادم را مرور می کردم ولی هر بار که مرور می کردم بیشتر احساس خستگی می کردم حرکتی از من ساخته نبود فقط مغزم بود که به سرعت حرکت می کرد و مرا بسوی خستگی بیشتر فرا می خواند. هیچ وقت این همه خود را خسته ندیده بودم.

با بی حوصلگی گوشی موبایل خود را برداشتم و در شبکات اجتمایی به پیام های که توسط میهمانان شب قبل برایم فرستاده شده بود نگاه می کردم به همه خوش گذشته بود و از من تشکر کرده بودند. پیش خودم گفتم ای کاش تنها نبودم و کسی بود که در کارهای خانه کمکم می کرد. دیوید قبل از آنکه از من جدا شود تنها حسنی که داشت این بود که در منزل همیشه کمکم می کرد ولی حالا او دیگر پیش من نبود. یاد حرف هایش افتادم و بلاهایی که بر سرم آورده بود. پیش خود گفتم صد برابر این نظافت هم باشد انجام می دهم ولی خوب است که او دیگر نیست مگر خودم مرده ام من از پس کارها بر می آیم یک روز کمکم می کرد و یک هفته بابت آن کمک کردنش سر من منت می گذاشت. ده سال او را تحمل کردم و برای اینکه هیچ وقت بینمان بحثی پیش نیاید، از خواسته هایش تحت هر شرایطی اطاعت می کردم. یک کنترل چی تمام عیار بود مخصوصا از وقتی فهمیده بود من برای حفظ زندگی دو نفرمان هر کاری حاضرم بکنم. من فقط در دو سه سال آخر زندگیمان سعی می کردم به تلخی رابطه مان نگاه کنم و دوام بیاورم تا اینکه سه ماه پیش یکبار برای همیشه تصمیم گرفتم به خودم احترام بگذارم و از درخواستی که به زور از من داشت اطاعت نکنم. آن شب دیوید هرگز فکر نمی کرد که من چنین تصمیمی گرفته باشم. پس با خنده می گفت تو هرگز نمی توانی مرا ترک کنی. ولی فردای همان شب خانه را ترک کردم و از زندگیش جدا شدم. این اولین میهمانی دورهمی دوستانم و خویشاوندانم و عزیزانم بود که بعد از ده سال با خوشی تمام شد بدون هیچ حرف و کنایه و منتی. پس از خودم خوشحال شدم، نسبت به خودم خیلی راضی بودم. از رختخواب برخواستم به خواهرم زنگ زدم تا برای نظافت منزلم به کمکم بیاید.

او پشت گوشی خندید و گفت: چشم مریم جان تا چند ساعت دیگر طاقت بیاوری من میرسم. تا اون موقع کمی به خودت برس ابتدا باید کلی با هم خوش بگذرانیم. و بعد خودم همه ی کارهای خانه ات را انجام می دهم. حقیقت این است که این جمله ی او به من قدرت زیادی داد. به سراغ ظرف ها رفتم ابتدا همه ی ظرف ها را شستم. خانه را مرتب کردم و حسابی به خودم رسیدم. وقتی خواهرم به خانه ام آمد تنها کاری که مانده بود، این بود که کاری کنم به هر دوی ما حسابی خوش بگذرد و از مرخصی چند روزه ام لذت ببرم و برای شروع با هم رقصیدیم.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (47 votes, average: 4٫34 out of 5)

Loading...

25 دیدگاه برای “حکایت دوام اطلاعات

  1. reza koohi
    reza koohi میگوید:

    کنترل چی کنترل چی هست چه در مغز انسان چه در جود و جسم دیگر . خداکند با اموزه های استاد از دست کنترل درونمان خارج بشیم و رها بشیم از این همه محدودیت وترس . سپاس از حکایت زیبا و اگاهیتان

  2. shahriar.gh
    shahriar.gh میگوید:

    سلام ، انسان ها متاسفانه می اندیشند که باید دیگران را کنترل کنند و صاحب جسم دیگران برای نیاز های خود باشند و حل این مسئله و درک این مسئله ی کنترل ثروت بسیار فراوانی را در زندیگی من جاری کرد ، خیلی ممنونم

  3. reza movafagh
    reza movafagh میگوید:

    انسانها آزاد هستند و آزاد خلق شده اند و بایستی به انتخابهایشان احترام بگذاریم و اجازه بدهیم خودشان انتخاب کنند کنترل چی ها از روی دلسوزی در انتخابها و تصمیم گیری ها دخالت میکنند و اینگونه آن فرد یا افراد در زندگی شان به سبب این کنترل ها درد میکشند.

  4. اکرم ن
    اکرم ن میگوید:

    تاکنون انسان ها خیلی چیزها را با عشق اشتباه گرفته اند، از جمله کنترل به عناوین مختلف. آزاد که باشی آشیانه ات با عشق در کنار معشوق است.

  5. ahmad23
    ahmad23 میگوید:

    در جامعه به صورت کلی القا شده که اگر از همسرت جدا بشی شرایط سختی در پیش خواهی داشت
    ولی شاید جور دیگر هم بتوان رقم زد اتفاقات زندگی را…
    ممنون از استاد کامل

  6. ahmad4530 گرائی
    ahmad4530 گرائی میگوید:

    بسیار عالی بود.چه حکایت زیبایی
    اطاعت از همان فا میباشد
    پس یکبار برای همیشه میشود رهایش کرد و خودتان را از قید و بند ازاد کنید.کنترل را بشکن و روی کانالی که میخواهی قرار بگیر و به پشت سرهم نگاه نکن

  7. شهریار قائدرحمتی
    شهریار قائدرحمتی میگوید:

    سلام
    بهترین لطفی که به خودمون و کنترل چی هامون می تونیم بکنیم اینه که فا رو بشناسیم و از بازی رنج و لذت با کنترل چی ها خارج شده ، نیاز نیست آنها را قضاوت کنیم ، بلکه با شناخت فا و نی و تمرینات و بصیرت های استاد می فهمیم چکار کنیم ، آرامش خودمون رو بیهوده به خاطر فا از دست ندیم و درد نکشیم ، هیچ نیازی به درد کشیدن نیست ، به لذت هم نیازی نیست وقتی نیروی نی رو داریم و شادکامی رو برای ما به ارمغان میاره
    ممنون بابت سایت خوبتون و تشکر از استاد کامل عزیز

  8. Parisa Rahmi
    Parisa Rahmi میگوید:

    سلام و درود عالی بود متاسفانه کنترل چی ها به اسم عشق و دلسوزی هم در مغز و هم در جسم فرد تاثیر میزاره و درد به وجود می آورند. در کنار مستر کامل عزیز میتوانیم آزاد باشیم و زندگی سرشار از عشق داشته باشیم.

  9. reza movafagh
    reza movafagh میگوید:

    چقدر در زندگی برایمان پیش می آید که در مغزمان به دنبال یک راه حل برای رفع مشکل خود میگردیم‌ ولی یکباره وارد خاطرات و تجربیات دردناکی میشویم که ربطی به رفع مشکلمان نداردو چقدر زمان مان را میگیرد و یکبار به خودمون میاییم که انگار تو یک دنیای دیگه بودیم و داشتیم درد میکشیدیم

  10. محمد گرجی
    محمد گرجی میگوید:

    کنترل کردن بدترین نوع اندیشه یک انسان است که فقط به خاطر ترسهایی است که انسان حاضر به رها کردن آن نیست و امروزه کنترل کردن در انسانها شده تنها شیوه دوست داشتن و دوست داشته شدن.اما چطور میتوان از کنترل و این اندیشه غلط دست کشید؟

  11. Samira moradi Moradi
    Samira moradi Moradi میگوید:

    چه به موقع از دست کنترلچی خودش رو رها کرد. کلا آدم ها از روی دلسوزی چه ترس و استرسی ناخواسته به آدم وارد میکنن و برای همه ما عادی شده و پذیرفتیم

  12. فرشته آیینه
    فرشته آیینه میگوید:

    چه تلخ و دردناک است که هرکاری را انجام دهید تا يه زندگی تلخ از هم پاشیده نشود و کاملا اطلاعت کنید برای دوام زندگی، باید زنجیرها و بندها را پاره کرد و آزاد بود

  13. نیلوفر
    نیلوفر میگوید:

    اگه تو زندگی عشق نباشد تو دنیا عشق ومحبت نباشد انسان قادر به هیچ کاری نیست، عشق و محبت انسان را قدرتمند میکند که تو هر کاری قوی هستیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *