حکایت زرشک فروش ترسو

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در شهری که مردمانش کسب و کاری پر رونقی داشتند و در تجارت بسیار متبحر بودند، زرشک فروشی نیز بود که کسب و کارش را در دکانی کوچک اداره می کرد ودر کسب و کارش بسیار دقت داشت. او همیشه زرشک ها را از کشاورزان می خرید و در گرفتن سود زرشک ها از مشتریان تعجیل می کرد. او همیشه می گفت یک کاسب نباید در کسب و کار تعارف کند و بی دقت باشد، زیرا این امر باعث ورشکستگی می شود. تا اینکه روزی مردی رهگذر از کنار دکان او می گذشت، زرشک ها را دید وارد شد و گفت: همه ی زرشک هایت چند؟ زرشک فروش گفت: نمی دانم چه می گویی و نمی فهمم چرا می خواهی زرشک هایم را یکجا بخری؟ مرد گفت: در شهر ما زرشک کم است می خواهم کسب و کاری در شهر خود ایجاد کنم و من هم مانند تو زرشک فروشی راه بیاندازم. آیا کمکم می کنی؟ زرشک فروش گفت: من زرشک کیلویی می فروشم نمی توانم یکجا زرشک هایم را به تو بدهم زیرا برای مشتریانم دیگر زرشکی نمی ماند. مرد گفت: از هر کجا خریده ای باز هم بخر یا به من آدرس بده از محل خرید تو من هم زرشک بخرم. ولی تاجر زرشک ترسیده بود. نه زرشک هایش را فروخت و نه آدرس انبار فروش زرشک را داد. مرد رفت و با کمی جستجو محل فروش بزرگ زرشک را یافت ولی زرشک فروش پیش خود می گفت مهم این است که من باعث نشدم او بوسیله ی من تجارتی را راه بیاندازد، زیرا اینگونه خودم را نمی بخشیدم.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (32 votes, average: 4٫72 out of 5)
Loading...

15 دیدگاه برای “حکایت زرشک فروش ترسو

  1. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    سلام زرشک فروش ثروت را محدود می دید و فکر میکرد اگر کسی دیگر کسب و کاری مانند او را آغاز کند از رونق کسب وکارش کاسته میشود

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    تنگ نظر بودن نیز خود نوعی پذیرفتن محدودیت است که قضاوت برای ما بوجود آورد و قطعا نتیجه ای جز رنج برایمان نخواهد داشت.بدون شک ثروت در این دنیا هیچ انتهایی برایش نیست.
    چگونه است که برخی انسانها اینگونه می اندیشند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *