حکایت سپیده دم بی سوادی

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

از یک اهرم بزرگ استفاده کردم برای اینکه بتوانم جک اتومبیلی که در کنار جاده در رفته بود و باعث شده بود مرد راننده زیر اتومبیل خودش گیر کرده را نجات دهم. ولی فایده ای نداشت زیرا زورم نمی رسید مرد را نجات دهم پاهای مرد گیر کرده بود و اتومبیل بدجوری استخوان هایش را شکسته بود طوری که خون فراوانی از مرد رفته بود خانواده اش گفتند اتومبیل پنچر شد گفتیم زنگ بزن امداد جاده بیاد لاستیک را عوض کند ولی گفته بود زمانمان هدر می رود خودم لاستیک را عوض می کنم و حالا همه ی مسافرتشان از بین رفته بود و اگر نجات پیدا می کرد معلوم نبود پایش درست شود یا خیر و چقدر باید در گچ می ماند همسرش جلو آمد و گفت: آقا کمک کنم گفتم خیر خانم ولی ناگهان فکری به خاطرم رسید به خانم گفتم سنگ جمع کن و به مرد گفتم کمکم کن زیرت را خالی کنم که مانده ای. کم کم خاک زیرش را با زحمت خالی کردم و کمی آزاد شد داد می زد ولی چاره ای نبود با سنگ، فضای خالی دو طرف مرد را پر کردم و باز دوباره زیر مرد را خالی کردم تقریبا مرد از اتومبیل فاصله داشت و اتومبیل روی سنگ قرار داشت جک را زدم و ماشین بالا آمد و مرد را نجات دادم ولی آن روز درس بزرگی گرفتم اینکه زمان را مدیریت کنیم نه از زمان فرار کنیم.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (38 votes, average: 4٫68 out of 5)
Loading...

22 دیدگاه برای “حکایت سپیده دم بی سوادی

  1. shahriar.gh
    shahriar.gh گفته:

    سلام
    بحث مدیریت زمان بسیار جذاب و زیباست، شناخت فا در مدیریت زمان بهم خیلی کمک کرد، یعنی هر چه فا رو بیشتر می شناسم برای رشد و موفقیت خودم، آزاد هستم، هر کجا که باشم حتی اگر در اداره و سرکار باشم برای رشد خودم در زمان صفر ،اراده می کنم، از شناخت فا، دشمن حقیقی انسان ها خیلی راضیم چون عامل تمام ناموفقیت ها و درد های زندگیم بود،
    ارادت

    • مدیر سایت
      مدیر سایت گفته:

      سلام دوست عزیز
      وقتی که بصیرت ها را درک کنید، تمرینات را تا مرز بالا رفتن اراده انجام دهید و بر کلید ها و درهای ورود به آن به سادگی مسلط شوید آنگاه هر آنچه بخواهید می شود.
      Written by Master Kamel

  2. نیلوفر
    نیلوفر گفته:

    اگر با کمی تفکر واعتماد کردن به همسرش آن کار را انجام میداد هیچ وقت اتفاق نمی افتاد همه کار های اشتباه از بی فکری وبی اعتمادی به یکدیگر است ترس را به دلشان راه میدهند که نکند این طرف نمیداند ومن فقط میدانم.، وباعث میشود زمان بیشتری برای کارمان بگذاریم وآرامش از بین برود وپشیمانی هیچ سودی ندارد
    اعتماد عشق را به وجود میاورد وباعث آرامش میشود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *