حکایت سگ های خفته

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در شبی که گرگ ها به گله زده بودند چوپان از جا پرید و در میان گله، گرگ ها را از گله دور کرد. و گفت چرا سگ ها به دنبال گرگ ها نیامدند و وقتی وارد محیط سگ ها شد آن ها را نیافت. پیش خود گفت حتما در جایی خوابیده اند و نتوانسته اند متوجه حضور گرگ ها شوند. تا صبح بالای سر گله ماند تا اینکه صبح سگ ها را دید از دور می آیند سه سگ قوی هیکل ولی خسته و درمانده. رو به سگ ها کرد کجا بودید و چرا مراقب گله نبودید و دید پنجه ای در بدن یکی از سگ هاست و خون جاری شده و دندانی از حیوان درنده در بدن یکی دیگر.

پس گفت چه شده؟ سگی که سالم بود گفت: چوپان، در خواب بودی که شیری از بیشه زار نزدیک شد تا به گله بزند او را از گله دور کردیم و تا صبح مشغول مبارزه با او بودیم. تا توانستیم از پا درش آوریم. چوپان گفت: اینجا شیر نداشت در ضمن گرگ ها به گله حمله کردند و دورشان کردم. سگ با وفا گفت: این نقشه گرگ ها بود تا بوسیله ی شیر ما را از مهلکه دور کند ولی غافل بودند که ما می توانیم حریف شیر شویم و تو را خدا قوت دهد که گرگ ها را رهانیدی و ما را شرمنده ی گله نکردی. چوپان سگ ها را پرستاری کرد تا خوب شدند. پس مردم ده را خبر کرد تا به کمین گرگ ها نشستند. پس گرگ ها را شکار کرده کشتند تا دیگر خطری برای گله نباشد.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (29 votes, average: 4,69 out of 5)

Loading...

10 thoughts on “حکایت سگ های خفته

  1. yazdanraha says:

    سلام و درود بر عشقی که این حکایت را از دل یک رویداد واقعی با یک حکایت به نام سگهای خفته به نگارش درآورده. سپاسگذارم
    راستی چوپان کی بود؟
    گله و سگها چی؟
    دندان جا مانده چه بود؟
    زخمها و پنجه ها چه بودند؟
    شیر کی بود و کجا رفت؟
    و در این حکایت بسیار و بسیار نکته و پند و زیبایی جا گرفته است که باید درک شوند.
    درود بر شما

  2. mehrbaran says:

    بنام خداوندی که در دل هول و هراس راه میگشاید و بندگانش را مصون نگاه میدارد،عالی بود و آموزنده ،خداوند یاور و نگهدارت باد که چون تو هستی ما نمیترسیم

  3. amin says:

    کاش ما هم بتوانیم با اتحاد بر دشمن درونیمان غلبه کنیم وبر شیر وگرگ های مغزمان غلبه کنیم

  4. محمد says:

    قطعا اتحاد درونی ما با خودمان و خالقمان و انسانها باعث خواهد شد اتحادی قوی ایجاد شده تا بتوانیم به تمام مشکلاتی که دشمن مشترک درونمان برایمان ایجاد کرده غلبه کنیم.

    • نیلوفر says:

      این حکایت مبنی بر اتحاد که همه با هم با عشق دشمن را فراری میدهیم ونابود میکنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *