حکایت شهر انگور و مرد خردمند

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در سرزمینی نه دور نه نزدیک شاید در قلبتان این سرزمین سرسبز و خرم بود از همه میوه ها و تاکستانی از درخت انگور که دانه هایش مثل سرزمین های دیگر بود. صاحبان این سرزمین مردمی خیرخواه و دور اندیش بودند که همیشه در فصل انگور آن را چیده خشک می کردند و برای روزهای سخت زمستان به سرزمین های دیگر برده و روزی مردم آنجا می کردند و این خدمتی بود که مردم می کردند. در فصل بهار مردم آن سرزمین برای کشت و نگهداری همان درختان به سرزمین دوست آمده و آن ها را یاری می کردند. روزی مردی از سرزمین دور گفت: بیاییم خودمان را راحت کنیم و سرزمین انگور را تصاحب کنیم تا برای همیشه درختان از آن خودمان باشد و دیگر فرزندانمان روی سختی نبینند، غافل از اینکه در سرزمین انگور پیرمردی خردمند زندگی می کرد و همیشه فرزندان سرزمین را به چیزی از رنگ خاکستری بر خاک سرزمینش آگاه می کرد که هرگاه دیدید بر شما ستمی رفته، بر خاک این سرزمین خاکستری بپاشید که رنگ سیاهی بر آن بنشیند و مردگان حتی از آن می هراسند و این خاک در کنار شما در بستری از قبرستان آرمیده است. پس روز موعود فرا رسید و سیاهی ظلم بر سرزمین سبز حاکم شد دانایان بر خاک دست یافتند و شبانه همه تاکستان ها را غرق در خاکستر کردند. روز بعد نه درختی بود و نه سبزه ای همه چیز تاریک شد و همه چیز از میان رفت مردان ستمگر نالیدند و بر هم پرخاش کردند و دشنام دادند عامل این بدبختی را پیدا کنیم و بکشیم و پس حاکم ستمگر خود را گفتند تو ما را از حداقل خوراک فصل ناکام کردی و لایق مرگ دشوار هستی پس او را بکشتند و به سرزمین خود بازگشتند مردان دانا آمدند و خاکستر کنار زدند و دوباره درخت کاشتند و سبزه زاران فراوان یافتند خداوند بارانی فرستاد و زیبایی بر آن سرزمین حاکم شد در حالیکه مردان سرزمین دور از این اتفاق بی خبر ماندند و از قحطی و خشکسالی مردند.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (27 votes, average: 4٫74 out of 5)
Loading...

16 دیدگاه برای “حکایت شهر انگور و مرد خردمند

  1. profile avatar
    yazdanraha گفته:

    مردان سرزمین دور طمع کردند که خود هم زیان دیدند. و مردان شهر انگور عشق می ورزیدند و عشق دوباره بر ان سرزمین جاری شد. سپاس عالی بود

    • profile avatar
      فرشته آیینه گفته:

      سلام و درود بر استاد عزیز طمع کردن بر دست رنج دیگران باعث نابودی آنها شد.

  2. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    سلام بسیار عالی. من از این مطلب اینگونه برداشت کردم تا زمانی که عشق انسانها را با عشق پاسخ دهیم همواره نعمت به سمت مان جاری است و اگر طمع کنیم نه تنها از آن نعمتها محروم بلکه طمع تا نابودی مان پیش میرود.

  3. profile avatar
    raza گفته:

    با سلام عشق به انسانها مارا در هر کاری موفق میکند طمع وحرص برای یافتن بیشترو نابودی بشر حاصل مشورت با دشمنی هست که دردرون ما نام دارد وخوب هست که بشناسیم دشمن درونمان را

  4. profile avatar
    رها.م گفته:

    طمع همواره انسان رو در همه ی برهه های تاریخ به کام مرگ کشانده درود بر مرد خردمند سرزمین انگور و درود بر مردانی که به توصیه های خردمندانه جامه ی عمل میپوشانند

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      سلام دوست گرامی
      ریشه طمع در ترس است.
      چون در ترس هستند و ترس را نمی شناسند و نسبت به آن آگاهی ندارند.
      Written by Master Kamel

  5. profile avatar
    fariba گفته:

    حريص به دنيا چون کرم ابريشم است که هر چه بيشتر به دور خود مي پيچد، راه خلاصيش بسته تر مي شود تا از غصه بميرد.

    طمع همان افزون خواهي است، اگر افزون خواهي نبود، آدم از بهشت رانده نمي شد
    سپاس عالی بود???

  6. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    با سپاس فراوان از استاد عزیز
    واینکه عشق همیشه در کنار ماست باید اورا درک کرد ودانست که خیانت بهش سازگار نیست وخیانت کار وطمع کار همیشه به سزای کار خود میرسد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *