حکایت قصد سفر

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

از ابتدای دوستی همیشه می خواستیم یک سفر دو نفره با هم داشته باشیم ولی هر بار که می خواستیم به سفر برویم یک دلیلی پیش می آمد که امکان سفر را از ما می گرفت و هر بار موضوع جدی تر می شد تا ما از سفرمان منصرف شده و اصلا پشیمان شویم.

این بود که سالها با هم بودیم ولی سفری را با هم نرفته بودیم تا اینکه عصر یک تابستان گرم دوستم به من زنگ زد و گفت: دوست دارم مرا به یک سفر ببری و خیلی دور شویم کمی فکر کردم و گفتم خواهر برادر و پدر و مادر . گفت: بعد از ۳۰ سال فهمیدم که آنها همیشه کاری کردند که من به سفرهای اشتباه بروم و این درد را همیشه به نیت خیر گرفته می گفتم خانواده ام هستند و اینگونه تربیتی را ادامه دادم ولی دیشب فهمیدم که باید تصمیمی بگیرم. گفتم خوب بیا نزد من و سریع آمد و سفری را با مشارکت یکدیگر آغاز کردیم در این سفر هر دو خوشحال بودیم زیرا از بند کنترل و از خانه ی ترس خارج شده بودیم در دنیای عشق مسافر بودیم.

تا اینکه روزی گفت: قصد سفر دارد و خندیدم و گفتم مرا با خود ببر. گفت: همه ی راه با منی، تو سهم خودت من سهم خودم . خندیدم و گفتم سفر به کجا؟ گفت: سفر بسوی مادر شدن شهر عشق، شهر مهربانی،شهر زایش و تولد و حضور عشق میان ما.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (44 votes, average: 4٫50 out of 5)
Loading...

27 دیدگاه برای “حکایت قصد سفر

  1. shahriar.gh
    shahriar.gh گفته:

    سلام ، سفری زیبا را با شناخت ترس ، و حرکت به سوی شهر عشق واقعی با شما شروع کردم ، شما در امور خود بسیار جدی و در کلام بسیار راستگو و درستکار هستید ، بدون هیچ اغراقی، خداقوت

  2. رها مامانی
    رها مامانی گفته:

    دوست دارم روزی را در جهان ببینم که انسان ها معنای درست پدر مادر خواهر و برادر را بفهمند و از کنترلی که لباس دوست داشتن پوشیده دست بکشند با سپاس از مستر کامل دانا و خردمند

  3. فریبا بامداد
    فریبا بامداد گفته:

    سپاس از آگاهیهای که میدهید متاسفانه کنترل وترس مسیر را اشتباهی برای ما نشان داده است و تنها راه نجات از آنها اراده است و حرکت تاراهمان راپیداکنیم

  4. narges rahemi
    narges rahemi گفته:

    سلام و خسته نباشید. من تازه وارد این سایت شدم یکی از دوستام منو ب سایت دعوت کرده، الان مطلب قصد سفر رو خوندم در آخر این داستان از شهر عشق سخن به میان آمده!! منظور از شهر عشق چیه و کجاست???

    • مدیر سایت
      مدیر سایت گفته:

      سلام دوست عزیز
      شهر عشق شهری است که در آن تجارت بر مبنای حمایت انجام می شود نه بر مبنای پول، شهر عشق جایی است که روابط بر مبنای احترام و صداقت جاری می شود نه خودخواهی در این شهر قانونی به نام بقا وجود ندارد و هیچ رنجی و لذتی در این شهر نیست انسان ها نگهبان و خدمتگذار گیاهان، حیوانات و هم نوعان خود هستند، این شهر ساختنی است نه رسیدنی.
      Master Kamel

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *