حکایت مرد دلاک

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

روزی دلاک حمامی که خود را برای یک روز پرکار آماده می کرد صدایی از گوشه حمام شنید او کودکی بود از همسایگان مرد که زودتر از همه خود را به حمام رسانده بود و داشت آب بازی می کرد مرد دلاک گفت: بچه جان این آب برای همه مردم است آن را هدر نده و با آب اینگونه بازی نکن ولی کودک از آب یک چیز می دانست که بازی کند. پس رو به مرد بزرگ کرد و گفت من حوض می خواهم تا در آن بازی کنم اگر اینجا این کار را نکنم کجا این کار را انجام دهم و مرد به فکر فرو رفت که جواب این کودک را چه بدهد پس به جای تهدید و توهین لباسش را پوشید و از حمام بیرون آمد.

روزها و شب ها تفکر کرد که باید به کودک چه جوابی می داد که درست باشد پس فهمید به جای جواب باید کاری می کرد پس دست به کار شد و زمینی کوچک که داشت را شروع به کندن کرد همه اهل خانواده او را به ناله گرفتند که چه می کنی رزق ما در این زمین است آن را ویران نکن مرد گفت باید جواب کودک حمام را بدهم پس چاله ای بزرگ کند و آن را جزء جزء کرد و حوضچه فراوان در آن قرار داد و با خاک و آهک و کاشی دیواره آن را پوشاند سپس آب زمینش را در حوضچه قرارداد و از فردای آن روز کودکان با پرداخت مبلغی پول در حوضچه بازی می کردند و دیگر دلاک حمام به حمام نرفت ولی می دانست دیگر کودکی در حوضچه حمام بازی نمی کند. خرد مرد در سکوتش بود که حرفی نابجا نزد و اندیشه او حرکت او بود به سوی خانه و تفکر و اقدام که منجر به ساخت حوضچه آب برای بازی و سرگرمی و رزق و روزی خانواده دلاک شده است.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (34 votes, average: 4,68 out of 5)

Loading...

18 thoughts on “حکایت مرد دلاک

  1. yazdanraha says:

    سلام و درود بر شما
    چه بسیار در این شرایط بودیم و زود عصبانی شدیم و از سر بی خردی پاسخ دادیم ما حرکت نکردیم و هرگز دنبال اقدام و عمل نبودیم
    سپاس از این حکایت بسیار زیبا

    • fariba says:

      کاش هیچوقت در حین عصبانیت هیچ جوابی ندهیم
      وقتی فکر میکنی وجواب میدهی عملی تر وخوشنود تر است???

    • فرشته آیینه says:

      سلام و درود بر استاد عزیز و خردمند ?????
      سکوت مرد و عصبی نشدن او اقدام درست و حرکت برای خلق یک حوضچه اقدام درست بعدی او بود.

  2. raza says:

    در بعضی جاها سکوت و استفاده از اقدام و حرکت درست ما را به مسیری می برد که خیر و ثروت هم برای ما و هم دیگران دارد سپاس از شما

  3. reza movafagh says:

    سلام دوست عزیز
    دلاک برای تحقق خواسته کودک عملی انجام داد که نتیجه آن شد که سایر کودکان هم از بازی کردن در حوض بهره مند شدند و همچنین حوض باعث کسب درامد برای دلاک شد

  4. raza says:

    منظور از حکایت آیا این بود که در جهت کمک به دیگران اگر عشق خدمت به همنوع باشد ما به ثروت دست خواهیم یافت؟

  5. رها.م says:

    چه زیبا … اندیشه ای که عمل است . تا به حال اینگونه به اندیشه نگاه نکرده بودم با سپاس بیکران از مستر کامل خردمند

  6. محمد says:

    تنها اراده یک انسان خردمند به همراه عشق میتواند چنین دستاوردی به همراه داشته باشد.اتحاد خرد و عشق در انسان همیشه باعث تجلی خیر و برکت خواهد بود.

    • مدیر سایت says:

      سلام دوست عزیز
      اگر حکایت را با دقت مطالعه کنید مرد دلاک به جای اینکه جواب بدهد و یا تجزیه و تحلیل کنم فقط یک کار کرد آن حرکت بود برای اینکه نیاز آن کودک را برطرف کند و بقیه مسیر بر سر راهش قرار گرفت و با اقدام نتیجه ای به وجود آمد که تمام بچه ها از آن استفاده کردند.
      Written by Master Kamel

      • نیلوفر says:

        خیلی عالی بود چون در حرکت نترسید وبا عشق کارش را هم انجام داد وبه سود خودش رسید

  7. Barad says:

    واقعا سکوتش عالی بود تصمیمش جالب آفرین بر این تفکر و اندیشه.. ولی چرا ما همیشه سر سری تصمیم میگیریم؟

    • مدیر سایت says:

      سلام دوست عزیز
      مرد دلاک یک تصمیم گرفت و بعد از آن فقط حرکت کرد و دیگر فکر نکرد و نتیجه خودش می آید.
      strong>Written By Master Kamel

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *