حکایت مرد و بازرگان

حکایت مرد و بازرگان

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در یک شب بسیار تاریک در یک شهر دور مردی زندگی می کرد. هیچ خانواده­ ای نداشت و همه­ ی دل­خوشی­ اش در زندگی شغلی بود که داشت. هر روز صبح از خواب بیدار می شد و بعد از مدتی به محل کار خود می رفت و تا غروب آفتاب کار می کرد، سپس به خانه آمده برای خود شام می­ پخت و می­ خورد و بعد از مدتی بیدار­ بودن می­ خوابید. ولی در آن شب بسیار تاریک، مرد از درد دندان به خود می­ پیچید و کسی نبود که به او کمک کند.

پس به درب بیمارستان رفت و خواست تا دکتر او را معاینه کند. دکتر گفت: امشب که نمی‌شود، دارویی مصرف کن که درد دندانت تا صبح نباشد. پس برای معاینه بازگرد. و چون صبح شد از درد دندان خبری نبود. پس به سر کار خود رفت و بی توجه به دندان پوسیده مشغول به کار شد و تا غروب کار کرد.

شب که در خانه مشغول خوردن شام بود، مجدد درد دندان آغاز شد پس مجدد به نزد دکتر رفت. دکتر این بار نیز دارویی به او داد و گفت درد دندانت تمام می­ شود ولی فردا نزد من بیا تا معاینه­ ات کنم. مرد صبح که از خواب بیدار شد، متوجه شد که دندانش خورد شده و از بین رفته است. پس به نزد پزشک رفت و پزشک با معاینه فهمید که از دندانش جز ریشه چیزی باقی نمانده است پس ریشه­ ی دندان را خواست بکشد که مرد گفت: آیا نمی‌شود برای این ریشه دندانی درست کنی؟ پزشک گفت: می‌شود ولی این ریشه پوسیده و امکان ندارد بتوان روی این ریشه­ ی پوسیده دندانی بنا شود.

پس مرد از نزد پزشک رفت تا خود راهی برای مرمت ریشه پیدا کند. هر جا مراجعه می‌کرد، کمی دارو به او می‌دادند و مقداری امید. هر روز می­ گذشت و مرد از نداشتن دندان سالم برای خوردن رنج می­ برد. تا روزی بازرگانی به نزدش آمد و مرد ماجرای دندان و پزشک را گفت. بازرگان گفت: علاج دکتر از علاج تو واجب­ تر است. وقتی او تو را در این حالت در اولین مراجعه دیده بود باید در درست کردن دندان درد کوتاهی نمی کرد؛ زیرا او چیزی را می دانست که تو نمی دانستی. پس نیمی از زندگی­ ات را به خاطر او از دست دادی. مرد گفت: او چه بیماری دارد که باید علاج شود؟ بازرگان گفت: در شهری عبور می­ کردم به مرد فرزانه­ ای برخوردم که متخصص علاج این چنین بیماری­ هایی بود. او نام بیماری این دکتر و امثال او را قضاوت با قانون می­ نامد. مرد گفت: چرا این نام را گذاشته است؟ بازرگان گفت: این مدل قضاوت ها بر خود فرد بیمار (دکتر دندان پزشک) که به آن دچار است آشکار و موجه شده؛ و اینگونه قضاوت را برای خود یک قانون می داند. پس فکر می‌کند که بی­ توجه به رنج فردای تو، وارد قضاوتت می شود. در حالی که تو اکنون که به دنبال پایان رنج دندانهایت هستی، در قضاوت خود او گرفتاری و این یعنی او با علم به اینکه می دانست تو را قضاوت کرد و اکنون تو با دردی که می کشی او را قضاوت می کنی.

این یعنی قضاوت آگاهانه­ ی او نسبت به تو و قضاوت آگاهانه­ ی تو نسبت به او. مرد گفت راه درمانش چیست؟ بازرگان گفت: در شهر مجاور شما پزشکی ماهر است نزد او برو و چون درمان شدی برای پزشک در شهر خودت گل و شیرینی ببر و او را از این ماجرا که گفتم آگاه کن. قطعاً چون ببیند و بشنود، درک می­ کند و چون درک کند پس از این درست و به موقع و به جا عمل می کند.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (31 votes, average: 4٫52 out of 5)

Loading...

13 دیدگاه برای “حکایت مرد و بازرگان

  1. محمد گرجی
    محمد گرجی میگوید:

    بسیار زیبا بود.دقیقا داستان زندگی انسانها را به تصویر کشید که مدام در حال قضاوت یکدیگرند و در رنج و لذت ناشی از این قضاوتها اسیر هستند و درد میکشند.

  2. اکرم ن
    اکرم ن میگوید:

    اینروزها حتی اگر خیلی وظیفه شناس باشی، از سر وظیفه کار انجام می شود و به نیاز دیگری توجه نمی شود، چه میشد اگر فقط با عشق مشکل دیگران را حل کرد

  3. نیلوفر
    نیلوفر میگوید:

    دقیقا مرد بازرگان درست گفت همه زندگیه ماها بر اثر همین قضاوت ها نابود شده اگر قضاوت نکنیم دیگر رنج هم نمیکشیم وبه دیگران هم رنج نمی‌دهیم

  4. fariba گرایی
    fariba گرایی میگوید:

    سپاس بیکران
    می دانم اگر:
    قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم
    دنیا تمام تلاشش را می کند تا
    مرا در شرایط او قرار دهد تا
    به من ثابت کند
    در تاریکی،همه ی ما شبیه یکدیگریم.🌷🌷🌷🌷

  5. reza koohi
    reza koohi میگوید:

    درود وسپاس از حکایت زیبا که واقعیت زندگی انسانها در زمان حال را نشان داد چه بسا افرادی که اگر بدون قضاوت و بدون طمع کارهای خود را انجام میدادند مشکلات خود و دیگران زودتر حل میشد و این جز مسیر این سایت و گذشتن از 5 فاکتور ترس میسیر نیست.

  6. Mah42
    Mah42 میگوید:

    جالب بود میشه به جای قضاوت کردن همدیگر هر کس وظیفه انسانی خودش را انجام دهد واینکه هیچ کاری را به بعد موکول نکنیم آنچه لازم است بدانیم فردا دیر است و زمان حال وقت عمل میباشد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *