حکایت کشتی پهلو گرفته

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

مدت ها پیش از تو خبر گرفتم و گفتی کار دارم، نمی توانم فکرم را مشغول تو کنم و با تو درباره ی زندگی بعد از خودم حرف بزنم. آن روزها سخت مشغول کارو فعالیت بودی. آن روزها خوب یادم هست چگونه شب و روز تلاش می کردی آرزوها و رؤیاهایت را جامه ی عمل بپوشانی و جز به رسیدن فکر دیگری نمی کردی آن روزها همه ی تو را در فعالیت می دیدم و هر چه دوست داشتم تو را در حلقه ی زندگی خودت گرفتار نبینم مثل اینکه تو دوست داشتی حلقه تنگ تر شود. همسرت را یادت هست؟ آنقدر شگفت زده اش کرده بودی که نمی دانست چگونه دوستت داشته باشد تا کمی جبران خوبی ها و مهربانی هایت را بکند. و امروز تو کشتی پهلو گرفته ی لنگرگاه شده ای چرا؟ با لبخندی آرام گفت: من کارم را کردم و به همه ی آنچه دوست داشتم برسم رسیدم اکنون وقت استراحت من است. گفتم حال که توانی برای فکر کردن به بعد از خود نداری خندید و به من گفت: تو به بعد از خود فکر می کنی و به من هم می گفتی به بعد از خودم فکر کنم و من به جای فکر کردن به بعد از خودم، عمل کردم. من زندگی هزاران نفر را نجات دادم میلیون ها نفر را به کسب درآمد رساندم و خانواده ام را زیبا رشد دادم و عشق را در سایه ی امنیت مالی قرار دادم. من به بعد از خودم رسیدم راستی تو چه کردی برای بعد از خود؟ کمی فکر کردم و گفتم؟ من فقط به بعد از خودم فکر کردم ولی هنوز کاری نکردم و می روم تا برای بعد از خودم کار می کنم.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (33 votes, average: 4٫48 out of 5)
Loading...

18 دیدگاه برای “حکایت کشتی پهلو گرفته

    • نیلوفر
      نیلوفر گفته:

      با سلام فقط نباید در هیچ کارب ترسید کمی فکر بعد حرکت حتی اگر بار اول پیروز نباشیم ولی باید به جلو برویم وبا موفقیت برسیم با اراده قوی

  1. محمد گرجی
    محمد گرجی گفته:

    فکر کردنی که عمل و حرکتی در پیش نداشته باشد فقط مشورت با ترسهای خودمان میباشد.نتیجه فکر همیشه باید حرکت و اقدام و عملی سازنده باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *