حکایت کلیشه ای به نام دوست

کلیشه ای به نام دوست

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

شناسنامه حکایت
عنوان توضیحات
حکایت: کلیشه ای به نام دوست
تولیدکننده حکایت: گروه بین المللی آزاد
زمینه های حکایت: عشق، اتحاد، دوستی
مدت زمان حکایت: 3 دقیقه
فایل تصویری: دارد
رده سنی افراد: خانم ها و آقایان، 14 سال به بالا
این حکایت مناسب چه کسانی است: مدیران، مهندسان، پزشکان، خانم های خانه دار، افراد شاغل، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، افرادی که به دنبال زندگی بهتر هستند.
انتظار می رود پس از این حکایت: قالبی جدید از دوست، اتحاد و عشق را درک کنید. اتحاد است که ترس را از بین می برد.

روزی درختی کهنسال سایه بان حیاط خانه ای قدیمی بود و مردی که با همسرش و فرزندش در آن خانه زندگی می کردند. پسر تابی به درخت بسته بود و هر روز روی آن درخت بازی می کرد. میان شاخه هایش خانه ای ساخته بود و با دوستانش در آنجا امنیت گرفته و بازی می کردند.

آن ها از میوه و سایه درخت لذت می بردند و هر آنچه کودکی او بود سهمی نیز درخت در آن شریک بود. تا اینکه پسر بزرگ شد و پدر و مادر خود را از دست داد. در دنیا تنها بود و جز حیاط قدیمی چیزی برایش باقی نمانده بود. پس فکر کرد و گفت: باید به سفری دور بروم. خانه را می فروشم و با پولش سفرم را آغاز می کنم و در آنجا خانه ای می سازم و زندگی جدیدی آغاز می کنم. پس کنار درخت آمد و نگاهی به این کهنسال قدیمی کرد و گفت: تو دیگر پیر شده ای و قطعا وقتی اینجا را بفروشم تو را از ریشه در می آورند و این حیاط را تبدیل به آپارتمان می کنند. پس درخت خندید و گفت: دوست قدیمی این تو هستی که ریشه را از دست می دهی و جای عشق بنایی تاریک خواهی ساخت.

من قطعا پیش از تو را بسیار دیده ام و از پدرانت خاطره ها دارم. ولی تو پس از من، دوستی را از دست می دهی که در تمام طول زندگیت در لحظات تنهایی تو حضور داشت.

گریه هایت و خنده هایت زیر سایه او بود؛ و حال بدون آنکه او را ببینی برای خود نقشه می کشی، پس این دوستی نیست که تو داشتی. قالبی که از خود ساختی به زودی می شکند و تو را تبدیل به انسانی تنها و منزوی می گرداند؛ زیرا در رسم دوستی مرام رفاقت و اتحاد نداری و در کلام هستی و در نیاز هستی ولی در اتحاد نیستی.

پسر کمی فکر کرد و گفت: راستی اگر چنین باشم که از ضرر کنندگان می شوم. پس چه کنم؟ درخت گفت: این اتحاد است که ترس تو از تنهایی را می گیرد. پس در این خانه میهمان سرایی دایر کن و بگذار سایه ی من و شاخه هایم و میوه ام برای کودکان باقی بماند و پولی که از آن حاصل می شود برایت سفری زیبا را به سراسر دنیا مهیا کند. پسر خوشحال شد و گفت: پس چنین می کنم. باشد که قالبی جدید از دوستی را درک کرده و در اتحاد با عشق به این دوستی، خداوند یاریم کند.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (24 votes, average: 4٫79 out of 5)
Loading...

7 دیدگاه برای “حکایت کلیشه ای به نام دوست

  1. profile avatar
    اکرم ن گفته:

    سپاس، مفهوم دوستی بسیار زیبا بود، واقعا که همینگونه است مرام رفافت و اتحاد با دوست، دوستی پایدار می کند.

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    زیبا ترین مفاهیم جهان یعنی دوستی و اتحاد و عشق و بسیار زیباست اتحاد در عشق زیرا هیچ ترسی در آن نیست و در اتحاد با عشق است که ترس از میان میرود.

  3. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    داستانی پر مفهومی بود او میتوانست با عشق کاری انجام دهد که همه از این کار لذت ببرن این کار پسر اتحادودوستی بود که با درخت داشت این کار اعتماد به نفس اون پسر بود که درخت به او آموخت

  4. profile avatar
    raza گفته:

    با درود وسلام
    در همه قضایا میتوان به کمک عشق ودر اتحاد کاری راکه غیر ممکن هست به ممکن وبا بهترین راهکار حل کرد سپاس

  5. profile avatar
    ahmad.taba گفته:

    سلام ، واقعا زیبا بود ،اولویت در ابتدا نیازبود که نتیجه اش میشد شکستن دوستی ولی با یک حرکت زیبا نیاز زیر سایه دوستی و اتحاد برطرف شد و دوستی همچنان پایدار ماند.خدا کند ما هم به این درجه از اتحاد و دوستی برسیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *