حکایت کودک و آبشار

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

کودکی بود در روستایی بسیار سرسبز و خرم که هر روز در هنگام میانه روز به بازی می رفت نزدیک آن ده خانه ای بود مخروبه و قدیمی که کودک در آنجا به بازی مشغول میشد با سایر دوستانش. روزی از بازیهای تکراری خسته شدند و کودک تصمیم گرفت که کاری را انجام دهد تا هیجان به جمع دوستان برسد. پس این کودک به نزدیک آبشار ده رفت و در آن جا خود را به عنوان پرنده احساس کرد که بر فراز آنجا پرواز می کند. از این اندیشه که می تواند آن آبشار او را به طمع مرگ بکشاند هراسی نداشت. کودکان او را دیدند که از بالا به پایین آبشار می پرد و یکی دیگر از کودکان جلو آمد و همین کار را تکرار کرد و یکی دیگر. ولی سایر کودکان منتظر ماندند تا آن سه کودک از آب بیرون آمده و آنها مطمئن تر شوند و از بالا به پایین سقوط کنند. شما چه فکر می کنید نتیجه چیست؟

پاسخ سوال:

سه کودک که پریدند مردند و هرگز از آب بیرون نیامد و آن کودکان که بالا منتظر آنها بودند هرگز نپریدند.

توضیحات حکایت:

این جمله را به شما می گوییم کاری را که می خواهید انجام دهید دو حالت دارد یا به هیجان آن فکر می کنید و به چیز دیگر فکر نمی کنید و یا با اینکه به هیجان آن فکر می کنید به نتایج آن هم فکر می کنید بدون آنکه ببینید دیگران چه شده اند. آیا آنان که به دنبال آنها رفته اید و می خواهید در این آبشار شیرجه بزنید آیا خود موفق هستند آنان مرده اند نمی فهمند بدبختی از این بالاتر که هدفت را با پول معاوضه کردی و دانشت دیگر حتی به درد خودت هم نمی خورد و پولی داری به نام پول کثیف زیرا این پول دست مایه نیرنگ به سایرین بوده است نه هدایت آنها زیرا اگر واقعا قصد هدایت بود باید تماس می گرفتند و می گفتند آیا راضی هستید آیا به شما کمک شده است و اگر نشده پول آن را پس می دانند زیرا می دانند که کاری احمقانه کردند و از احمق ها پولی احمقانه گرفتند پس باید خرج حماقت خود کنند آنان را الگوی پرش قرار ندهید زیرا این عجولانه پریدن شما را نابود می کند و ما درست را می خواهیم تجربه کنید می خواهیم بگوییم شیرجه زدن به آبشار ابزار و وسایل می خواهد که شما در حال حاضر از آن بی بهره اید و باید ابزار کار داشته باشید تا صدمه نبینید.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (57 votes, average: 4٫49 out of 5)
Loading...

36 دیدگاه برای “حکایت کودک و آبشار

  1. profile avatar
    ahmad45300 گفته:

    کودک اول عشق را یافته بود و ترسی از آب و آبشار نداشته ولی
    بچه های دیگه بعلت ترسی که در وجودشان بود نتوانستند خود را به آبشار عشق بسپارند.

  2. profile avatar
    akram n گفته:

    به نظرم آن کودکی از که ترس خود عبور کرد منظره ای زیباتر در آنسوی آبشار می بیند و کودکان مانده در ترس نمی توانند از آبشار عبور کنند.

  3. profile avatar
    shahriar.ghaedrahmati گفته:

    سلام
    کودکان که پریدن سر از آب بیرون می آورند و زنده می شوند و کودکانی که نپریدند سر خود را در قانون رنج و لذت از دست می دهند

  4. profile avatar
    KzmHosseini گفته:

    کودک اول کاری به نتیجه نداشت و فقط میخواست بپرد در حالیکه بقیه منتظر بودن تا نتیجه رو دریافت کنن بعد تصمیم بگیرند
    روند تکراری و روزمرگی رو نمیخواست و به سمت ناشناخته ای حرکت کرد
    در مورد دو نفر دیگه که پریدند چیزی نمیدونم

  5. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    کودک اول هیچ محدودیتی و ترسی را برای انتخابش که پریدن از بالای آبشار بود را نپذیرفت فقط میخواست در لحظه حال بپرد و اصلا نگران نتیجه (آینده) نبود ولی به نظر من به جهت عبور از ترسهایش، نتیجه انتخابش لبخند و احساس رضایت است ولی آنانی که منتظر این هستند که ببینند نتیجه چه میشود بعد تصمیم میگیرند که از آبشار بپرند پایین یا خیر این با ترسهایشان زندگی میکنند و زندگی با ترس هم یعنی درد.

  6. profile avatar
    شهریار قائدرحمتی گفته:

    سلام
    آیا هیجان هم از شاخه های ترس است؟
    اگر امکانش بود لطفا یک کارگاه هم راجع به هیجان بگذارید، چون همین درسی که حکایت کودک و آبشار به من داد من رو از یک آدرس اشتباه ، عمل اشتباه و درد نجات داد، بسیار هیجان زده بودم که آنچه را آموخته ام عملی کنم و این خود باعث خطا و اشتباه، باز هم آدرس های درست عشق زندگی مرا از یک درد و اشتباه نجات داد ممنون.

      • profile avatar
        amin گفته:

        کودک اول از ترس هایش گذر کرده بود عاقبت کارا زیبا میدید ولی بچه های دیگر وجودشان ترس بود عاقبت پریدن رادرد ورنج میدیدند ونپریدند نتوانستند بر ترسهایشان غلبه کنند

  7. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    سلام من شخصا یک کسب و کاری را میخواستم شروع کنم که در راستای آموزش دانشی به دیگران بود یک نجوایی در درون من بسیار من را تشویق میکرد اما اگر این کار را شروع کنم و از دیگران بابت دادن آن دانشها پول دریافت کنم ولی همیشه این سوال در ذهنم بود که اگر آن دانش برای آنان نتیجه نداشت آن پولی را که از آنان گرفته ام در زندگی ام چه تاثیری دارد با وجود اینکه ۴سال روزی ده ساعت برای تسلط به آن دانشها تلاش کرده بودم و هزینه گزافی پرداخت کرده بودم اما حاضر نشدم این کار را انجام بدهم تا اینکه خداوند من را به استاد کامل آشنا کرد و متوجه شدم تمام آن دانشها غلط بوده و نتیجه ای جز درد دادن برای مردم نداشته خدا را شاکر هستم که یاری گرم بود که چنین اقدامی را انجام ندادم و از استاد کامل عزیزم سپاسگزارم بابت دادن آگاهی های درست به من

    • profile avatar
      ahmad4530 گفته:

      پس هیجان نیز از تله های فا میباشد.باید با ابزارهایی که مسترکامل در اختیارمان قرار داده به سوی هدف حرکت کنیم چون در این راه ناهمواریهای زیادی هست که سد راه میشوند و باید از انها گذشت

  8. profile avatar
    raza گفته:

    سلام انانیکه واقعا راه را رفته اند و بلدند و اطمینان دارند باید تضمین بدهند که این راه اگر نشد ما باید حرفمان را پس بگیریم ولی نمی کنن چرا ؟

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      اگر کسی واقعا رسیده باشد، رسیده است پس اگر کسی را راهنمایی می کند و او نمی رسد دلیلش در جای دیگری است و اگر کسی نرسیده باشد و ادعا کند که رسیده است دیرگ با مدعی چه باید کرد؟

  9. profile avatar
    شهریار قائدرحمتی گفته:

    سلام
    همواره در زندگیم هیجان زده از دیگران تقلید کردم و درد کشیدم ، خیلی ممنونم که خردمندانه فقط به فکر کمک و یاری رساندن به ما هستید ، استاد کامل عزیز از مادر هم به ما مهربان تر هستند ممنونم

  10. profile avatar
    رها.م گفته:

    چه حکیمانه حقیقت زندگی انسان ها بیان شده … ما احمقانه ثروت مان را و زندگی مان را هزینه ی پیروی از عمل احمقانه ی دیگران میکنیم . حقیقتا باید درست را بیاموزیم و تجربه کنیم

  11. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    در عشق هیچ ترسی نیست و عشق پایان بدی ندارد کودک از سر هوس و هیجان خود را از آبشار پرت میکند و هلاک میشود

    • profile avatar
      nazi ch گفته:

      به نظرم کودک اول بدون بررسی پرید و کودکان دوم و سوم تقلید کردن . عدم بررسی باعث عدم موفقیت میشه و متاسفانه تقلید که امروزه بسیار زیاد میبینیم هم باعث عدم موفقیت میشه .پس پیش به سوی آگاهی .

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      دوست عزیز هیجان باید درست تعریف شود. ما اگر هیجان حقیقی را درک کنیم قطعا در هر کاری پیروز هستیم ولی هیجان های غیر حقیقی که توسط دانش ها و تجربیات غلط و ناصحیح القا می شود یعنی کپی دروغین فا در معنای هیجان ظهور می کند و می گوییم هیجان در حالی که همان ترس از رنج و رفتن به سوی لذت است و قطعا در این هیجان هیچ خیر و منفعتی برای فرد مورد نظر نمی باشد.
      Written by Master Kamel

  12. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    نترسیدن خوب است ولی گاهی انسان ها را به کام مرگ میبرد پس بهتر است بیشتر فکر کنیم بعد کاری را انجام دهیم ولی توی فکر کردنمون نترسیم چون ترس جلوی فکر کردن ما رو میگیرد وبه کودکانمان هم بیاموزیم که قبل هر کاری کمی فکر کنند
    ولی نترسند چون بعضی ها حتی از فکر کردن هم میترسن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *