Menu
هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حکایت یک شب در تاریکی

تعداد بازدید: 1,296

استاد کامل
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

هنگامی که کسب و کاری را شروع کردم تمام اندیشه ام حول محور موفقیت در کسب و کارم می چرخید. نمی دانم چرا وقتی بیکار هستی هیچ کس برای  کمک به سمت و سویت نمی آید. همین که موقعیت درآمدزایی ایجاد می شود، شروع می شود پیشنهادات جورواجور به سویت آمدن. من هم هر روز دوستانی که اطرافم بودند به من پشنهاد کاری خوب با درآمد عالی را می دادند ولی من نمی پذیرفتم و گفتم باید در این کسب و کارم موفق شوم. تازه کار جدیدم را شروع کرده ام نباید رهایش کنم و مثل اینکه دشمنی داشتند. برای بیزینس کوچکم هزار ایراد می گرفتند و هرگز از بیزینسهای خودشان ضعفی مشاهده نمی شد. تا اینکه شبی خسته شدم و به همسرم گفتم این دوستان رهایم نمی کنند و نمی گذارند کارم را بکنم این بیزینس ۳ تا ۶ ماه رویش کار کنم نتایج خوبی می گیرم. ولی دائما پیشم آمده و نمی گذارند متمرکز کارم شوم و دائم از عدم موفقیتم می گویند. لبخندی زد و گفت: بسیار خوب است که چنین می کنند. پس در کنار کار خودت، بیزینس های پیشنهادی آن ها را زمان گذاشته در روز ۳ ساعت، و بررسی کن. مدتی گذشت و در بیزینس هایی که پیشنهاد داده بودند هر کدام صدها ایراد گرفتم که در طرح خودم یکدونه هم نبود. پس آن ها را قانع کردم دیگر سکوت کنند. و شبهای تاریکی که برایم درست کرده بودند تبدیل به روز روشن کردم. البته از نقاط ضعف پیشنهاداتشان کلی درس برای شرایط بحران کسب و کار جدید آموختم. خدا خیرشان دهد.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (6 votes, average: 4٫67 out of 5)
Loading...

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود