حکایت یک شب در تاریکی

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

هنگامی که کسب و کاری را شروع کردم تمام اندیشه ام حول محور موفقیت در کسب و کارم می چرخید. نمی دانم چرا وقتی بیکار هستی هیچ کس برای  کمک به سمت و سویت نمی آید. همین که موقعیت درآمدزایی ایجاد می شود، شروع می شود پیشنهادات جورواجور به سویت آمدن. من هم هر روز دوستانی که اطرافم بودند به من پشنهاد کاری خوب با درآمد عالی را می دادند ولی من نمی پذیرفتم و گفتم باید در این کسب و کارم موفق شوم. تازه کار جدیدم را شروع کرده ام نباید رهایش کنم و مثل اینکه دشمنی داشتند. برای بیزینس کوچکم هزار ایراد می گرفتند و هرگز از بیزینسهای خودشان ضعفی مشاهده نمی شد. تا اینکه شبی خسته شدم و به همسرم گفتم این دوستان رهایم نمی کنند و نمی گذارند کارم را بکنم این بیزینس ۳ تا ۶ ماه رویش کار کنم نتایج خوبی می گیرم. ولی دائما پیشم آمده و نمی گذارند متمرکز کارم شوم و دائم از عدم موفقیتم می گویند. لبخندی زد و گفت: بسیار خوب است که چنین می کنند. پس در کنار کار خودت، بیزینس های پیشنهادی آن ها را زمان گذاشته در روز ۳ ساعت، و بررسی کن. مدتی گذشت و در بیزینس هایی که پیشنهاد داده بودند هر کدام صدها ایراد گرفتم که در طرح خودم یکدونه هم نبود. پس آن ها را قانع کردم دیگر سکوت کنند. و شبهای تاریکی که برایم درست کرده بودند تبدیل به روز روشن کردم. البته از نقاط ضعف پیشنهاداتشان کلی درس برای شرایط بحران کسب و کار جدید آموختم. خدا خیرشان دهد.

Written By Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (35 votes, average: 4٫74 out of 5)
Loading...

15 دیدگاه برای “حکایت یک شب در تاریکی

  1. profile avatar
    رها.م گفته:

    چه حکایتی زیبایی
    یاد یک بیت شعر زیبا افتادم : عدو (دشمن ) شود سبب خیر اگر خدا خواهد
    بینهایت سپاس از مستر کامل عزیز

  2. profile avatar
    amin گفته:

    سلام هرکدام از دوستان با دشمن درونیشان مشورت کردند و راه حل آنها هم بر مبنای ترس بود

  3. profile avatar
    محمد گفته:

    زمانی که در انتخابی مطمئن باشی نباید هیچ چیز و هیچ کسی بتواند مانع حرکت ما شود.قطعا همه چیز در حرکت بدست می آید نه در ترس و سکون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *