داستان سریالی آسمان قسمت ۴

داستان سریالی قسمت 4

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

ترس کوچکی در میان قبیله حکمفرما بود که رئیس قبیله با صدای بلند گفت: ما فقط برای احتمالات می رویم. و اگر هم اتفاقی بخواهد بیفتد ما که الان باخبر شدیم و زودتر از حادثه داریم خودمان را آماده می کنیم. پس آرام باشید و بدانید همه ما در امان خواهیم بود. قبایل به رئیس های خود و بزرگان قبیله و پیران دانا و با تجربه در قبیله اعتماد و ایمان صد درصد داشتند چون تنها راه برقراری قبیله، اعتماد به بزرگ و خردمندان قبیله بود.

 افرادی که انتخاب شده بودند تا به سوی قبایل دیگر بروند حرکت کردند تا به قبایل دیگر خبر دهند. برای فرار از سیل و یا هر اتفاق پیش بینی شده به صخره ها پناه بردند. و دختر به نامزدش گفت: من باید نزد خانواده خود باز گردم تا مطمئن شوم قبل از طلوع خورشید در صبح فردا، همه قبایل اطراف از این خبر مطلع شده باشند. پسر سرنیزه خود را برداشت و گفت: من نیز با تو می آیم. رئیس قبیله گفت: منطقه‌ای که شما می‌خواهید عبور کنید تنها نروید. پس دو نفر از جوانان قبیله را با آن ها همراه کرد تا عروس قبیله شان را به سلامت نزد خانواده اش ببرند و چون مردانشان هنوز از شکار برنگشتند اگر نیاز شد به آن ها کمک کنند تا آن ها نیز خود به سمت صخره ها بیایند و پناه بگیرند.

نیمه شب بود که قبایل، یکی پس از دیگری در ارتفاعات صخره آمدند و یکدیگر را ملاقات می کردند. دیگر از شیرهای کوهستان خبری نبود وقتی انسان ها در اتحاد قرار گرفتند حیوانات وحشی ترسیده و فرار کردند. مردم قبایل دسته دسته در تاریکی شب به جستجوی غارها می رفتند و آنجا را برای استراحت خانواده‌ها آماده می‌کردند و نزدیک طلوع صبح بود که تقریباً همه قبایل آمده بودند و در محل های امن خود مستقر بودند. در غارها آتش برپا کردند و همه منتظر بودند ببینند پیش گویی چگونه می‌ خواهد اتفاق بیفتد. مجبور بودند منتظر بمانند چون نمی‌ توانستند در طبیعت دخل و تصرفی کنند. تا اینکه پیران قبایل و بزرگان قبایل دور هم جمع شدند و وقوع حادثه را مورد بررسی قرار دادند. چقدر احتمال داشت این حادثه به وقوع بپیوندد؟ و اینکه با وقوع حادثه چه خطراتی قبیله را تهدید می‌کند؟ موضوع مهم دیگری هم بود اگر حادثه اتفاق می افتاد چه بر سر وسایل زندگی ‌شان و جوانانی که مراقب وسایل هستند می افتاد؟ پس به شور نشستند تا بهترین تصمیم را بگیرند. به طلوع صبح چیزی نمانده بود، اگر قرار بود کاری انجام بدهند زمان کمی داشتند.

 در حال گفتگو بودند که دیدند از دل تاریکی عده ای به سوی آن ها می‌ آیند. به سوی آن ها رفتند کمکشان کردند تا از صخره بالا بیایند. دختر به سوی آن ها دوید پدر، برادران و افراد قبیله اش بودند که برای شکار رفته بودند. آن ها تا ساحل دریا پیش رفته بودند و گفتند آب دریا بسیار داغ شده بود و ماهیان به ساحل دریا پناه آورده بودند و ما آن ها را به سادگی شکار کردیم. حالا دیگر مطمئن بودند که وقوع حادثه حتمی است. پس بزرگان قبایل سریعا افرادی را به محل سکونت خود فرستادند تا جوانانی که جا مانده اند را خبر کنند که باز گردند. پس از هر قبیله سه نفر را انتخاب کردند تا با سرعت بدوند و جوانان قبیله شان را قبل از شروع حادثه باز گردانند. پس غارها ها را چک کردند که صخره های سخت را به عنوان پناهگاه انتخاب کنند تا اگر اتفاقی افتاد سنگ ها بر سر افراد نریزد.

پایان قسمت چهارم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (33 votes, average: 4٫61 out of 5)
Loading...

10 دیدگاه برای “داستان سریالی آسمان قسمت ۴

  1. profile avatar
    رها.م گفته:

    چه جالب که اتحاد انسان ها تونست حیوونای درنده رو دور کنه … طبیعت به ذات خودش همیشه احترام میذاره
    تشکر فراوان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *