Menu

داستان های سریالی

داستان های سریالی از میان زندگی تو در مغزت برگرفته شده است و شخصیت های این داستانها بیشتر از اعضای درونی تو می باشند که خود سرزمینی هستند و در این سرزمین خود ماجراهایی اتفاق می افتد که این اتفاق ها بصورت داستان در یک مجموعه اتفاق  می افتد یا اینکه رفتارها و عملکردهای انسان در قالب شخصیت شناسی تیپ شناسی و اخلاقیات در قالب داستان قرار گرفته است باشد که بفهمید و از تاریکی ذهن به روشنایی شعور دریابید.

داستان سریالی اول: سنگ مرد

داستان سنگ مرد درباره ی یک داستان واقعی، متعلق به عصر سنگ می باشد. زمانی که بشر زندگی اولیه خود را داشت و درکی از آهن نداشت.

داستان سریالی دوم: آسمان

داستان سنگ مرد درباره ی یک داستان واقعی، متعلق به عصر سنگ می باشد. زمانی که بشر زندگی اولیه خود را داشت و درکی از آهن نداشت.

داستان سریالی سوم: پوکه ی فشنگ

در ابتدا فکر می کردم که در میان انبوهی از دوستانم قرار گرفتم و احساس امنیت و شادی می کردم. مدتی گذشت تا اینکه خود را در نقطه ای تاریک یافتم آنجا سرد و بی روح بود. مثل این بود که باید منتظر اتفاقی می شدیم هر از چند گاهی صدایی مهیب به گوش ما میرسید و فریاد ناله ی یکی از دوستانم را می شنیدم همه جا تاریک بود چیزی دیده نمی شد…….

داستان سریالی چهارم: نرگس و مستانه

  • موضوع: روابط ، نگاه
  • Master Kamel
  • تعداد قسمت ها: ۳ قسمت

بر سر آب چاه رسیده بودند هر دو با یکدیگر دوست بودند و سالها با یکدیگر بزرگ شده بودند. کسی نمی توانست آنها را از هم جدا کند….

داستان سریالی پنجم: روز رستگاری

در سرزمینی دور مردمی زندگی می کردند که شغل اصلی آنها کشاورزی بود. زمین برای مردم حکم گنجینه داشت و هر کس زمین داشت ثروتمند بود و هر کس زمین بیشتری داشت ثروتمندتر بود.

داستان سریالی ششم: خیانت

مردی کشاورز در خانه ی خود تنها زندگی می کرد و بسیار تلاش می کرد که بتواند در امر کشاورزی محصولات ارزشمندی را تولید کند. روزها کار می کرد و شبها استراحت می کرد. هر سال در موقع انتخاب کشاورز نمونه مقامی را از آن خود می کرد ولی هرگز مقام اول را کسب نکرده بود. پس هر سال بر تلاشش می افزود تا شاید بتواند با بالا بردن کیفیت محصولاتش و افزایش کمیت محصولاتش در حجم معینی از خاک کشاورزی مقام اول را از آن خود کند.