Menu

مبلغ کیف پول الکترونیک شما:

تومان

قامت های سوخته

تعداد بازدید: 2,287

استاد کامل
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

کمی به عقب نگرستیم ولی کسی نبود. صدا را شنیده بودم نمی توانست دروغ باشد، او گفت: حرکت کن تا برسی. گفتم: بسیار خوب حال که عامل صدا را ندیدم کلامش را عمل می کنم. من تاجری بودم که مدت ها به دلیل شکست مالی در گوشه ای غم زده نشسته بودم گفتم: حرکت؟ از کجا؟ از ابتدای آخرین انتها این شد که کسب و کار خود را به روش مدرنی رقم زدم تا هرگز دیگر طعم درد را نچشم.

مدت ها گذشت به یاد صدا افتادم که مدت ها بود دیگر چیزی نمی گفت ولی بلندترین صدایش در روز اول که گفت: حرکت را هرگز فراموش نکردم. مدتی به یادش گریستم و بسیار از آن صدا تشکر کردم. او جانم را نجات داده بود تا اینکه صدا گفت: خوشحال باش تا وقتی که هستی. گفتم: تو که هستی که چنین کسب و کار و زندگیم را متحول کردی، حال تلاش هایم به ثمر می نشیند و بدون درد می فروشم و هر روز کسب و کارم بیشتر رونق می گیرد واقعا که هستی؟ خندید و گفت: من همان قامت سوخته ی گذشته و آینده ی تو هستم. گفتم: یعنی درد؟ گفت: من خود تو هستم که گذشته و آینده را دیدم و نتیجه اش را درد دیدم و خواستم به خودم بگویم نگذار آینده ای ببینی با قامت سوخته مثل گذشته.

پس زمان حال بهتر است به تو حرکت دادم تا درد را پایان دهی و آغازی به وسعت خودت با خودت را به ظهور برسانی.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (17 votes, average: 4٫47 out of 5)
Loading...

13 دیدگاه

سلام
چیزی که من فهمیدم اینه که درد رو باید پایان داد، نه اینکه بپذیریم که باید درد رو تحمل کرد که خودش تموم بشه، بلکه باید، حرکتی کرد تا در لحظه های به جای درد کشیدن و بازی رنج و لذت ، شادکام باشیم و در آسایش و آرامش کنیم و درک پول به این آسایش و آرامش کمک می کند.?

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود