Menu

قصر بی جارو

تعداد بازدید: 2,330

ghasr-bi-jaro
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

از ابتدایی که آغاز هر انسانی شروع شد همه انسان ها خود را در یک شروع میدیدند تا اینکه این شروع توانست سرآغاز یک حرکت شود و انسان خود را بر روی خود سوار کرد. قصری ساخت از بهترین مصالح ممکن و این قصر باشکوه که ظاهرش گوشت و پوست و استخوان بود ولی در خود، بالای بهترین مواد، را از بسیاری از املاح و کانی ها و عنصرها را دارا بود، خود قصری شد پر از گنجینه های ارزشمند که دل هر کدام از این ذره های وجودی خود را می شکافت ثروتی عظیم را می توانست استفاده کند و در خود جاری کند که نیاز انسان را از طبیعت به خود برمیگرداند.

برای این مصالح ساختار ایجاد شده بود که خود در خود معادن و مخازن و دستگاه های تولید و تشکیل مواد اولیه ساختمان سازی این قصر عظیم و باشکوه را داشت. اینگونه انسان غنی از همه انچه خود را می ساخت، داشت و این یعنی ثروتی بی پایان که از آغاز خودش به خودش شکل می گرفت ولی در مرحله ای از آغاز که قرار گرفت نتوانست آنچه از بیرون به او وارد شده را از خود دور کند.

بقا قانونی که بشر به آن نیاز نداشت ولی نیاز، بقا را به بشر القا کرد و باعث شد تا بشر بدور از جاودانگی به بقا متکی شود. اینگونه خودم به خواب رفت و بقا بیدار میدان و نیاز صاحب قصر بزرگ شد و انسان واقعیتی شد در خواب که هرگز فرصت نکرده این قصر را از آلودگی این قانون دروغین دور کند.

انسان، وقتی در خودت بیدار شوی قصرت را از آلودگی ها پاک میکنی آنگاه در میابی هر آنچه در بیرون میخواستی خود در درونت داری و میسازی و این قصر بی نیاز است از همه نیاز ها زیرا وقتی در حال ساخت آن بودی به همه نیازهایش فکر کردی و همه نیازهایش را در خودش تعریف کرده و رفع آن را در خودش ایجاد کردی ولی وقتی بقا تو را خواباند هرگز بیدار نشدی که بتوانی از خودت برای خودت کمک بگیری تو ثروتی عظیم و گنجی بزرگ که در دیوارها و پشت دیوارهای این قصر بود را در خواب کردی و در بیرون از خودت لابه لای نیازهایت درد را تجربه میکنی در حالی که زندگی بدون ترس و بدون درد در درون خودت هویدا است.

اثر استاد کامل

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (9 votes, average: 4٫89 out of 5)
Loading...

9 دیدگاه

بسیار زیبا و آموزنده بود.عمیقا درک کردم که قضاوت های انسان به خاطر ترس از بقا بوده و فقط برای بدست آوردن لذت های بیشتر و یا رنج کمتر هست که اون هم فقط به خاطر بقای بیشتر خودمان هست.اگر قانون بقا نبود، ترسی هم نبود و انسانها در عشق و آرامش زندگی میکردند.سپاس از این آدرس ها و آگاهی های درستی که در اختیار ما میگذارید.

خود دروغین همیشه تو را در یک چرخه بازی قرار میدهد.
خواب، کار، پول، خوراک و تکرار و تکرار و اگر از این اعمال عقب بمانیم یعنی نابودی ولی حقیقت این است که انسان به نیروی عشق زنده است و عشق است که به انسان توانایی حرکت و انجام کار می دهد این خود حقیقی است.

با سلام و درود به استاد کامل عزیز
اینگونه که از این مطلب متوجه شدم این است که:
تمام آنچه را انسان به آن نیاز دارد در درون خودش دارد ولی مثل اینکه از یاد برده باشد که همه چیز را در خود دارد احساس نیاز می کند و این احساس نیاز باعث می شود که بقا بوجود بیاد.

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود