داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۲

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

کم کم همه چیز به یادم می آمد قسمتی از خودم را که بسیار بی ارزش می پنداشتم و احساس می کردم بودنش راه نفس کشیدنم را بسته است و من را محدود کرده حالا با نبودنش احساس خلاء و تهی بودن می کردم از خودم پرسیدم حالا که او را نداری و توانستی باعث لذت و شادی کسی شوی به بهای از دست دادن قسمتی از خودت چرا باید این همه در رنج باشی چرا نباید از باقیمانده ی وجود خودت برای درکی درست از بهتر زیستن به زندگی ادامه دهی. به کلاغ که مانند لحظات تاریک زندگی من سیاه بود گفتم من به چه درد تو می خورم و مرا به کجا می بری گفت: به لانه ام. تو براق و زیبا هستی تو را می برم کنار سایر چیزهای براقی که دارم به او گفتم قطعا من برای آنچه تو می گویی به این دنیا نیامده ام.

کلاغ نگاهی کرد به من و گفت: تو برای نابود کردن موجودات زنده به این دنیا آمده ای؟ گفتم هرگز. من نمی خواهم برای مرگ باشم. من قسمت جاودانگی موجودات را می خواهم. گفت: من نمی دانم چگونه می خواهی این کار را انجام بدهی ولی من روی درخت شاهد بودم که آن مرد به وسیله تو به هدفش شلیک کرد و آهوی زیبایی را کشت و جهان را از مرگ آن آهوی جوان و زیبا داغدار کرد و تو وسیله ی این داغ بزرگ بودی. گریستم و گفتم من به اراده ی خود چنین نکردم. من اسیر قدرت و هوس آن مرد شدم ولی دیگر نمی خواهم در زندگی این همه پست و بی ارزش باشم. کلاغ گفت: تو قسمت ارزشمند خود را از دست داده ای. آن قسمتی که به سمت آهو شلیک شد و آهو را از حیات دور کرد، قسمت ارزشمند تو بود.

سریع به او گفتم هرگز هرگز، من این را قبول ندارم. آن قسمت شاید برای هوسهای انسان ها ارزشمند باشد. اما برای من دشمن خطرناکی بود که مرا در تاریکی و درد و آتش فرو برد. من هم ابتدا فکر می کردم بی ارزشم ولی اکنون رسالت خود را یافته ام. کلاغ گفت: مگر رسالت تو چیست؟

پایان قسمت دوم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (34 votes, average: 4٫50 out of 5)
Loading...

10 دیدگاه برای “داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۲

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      به نام خدا
      وقتی داستان را Master Kamel برای ما فرستاد ما نیز از درک بعضی از مطالب آن عاجز بودیم و چون از ایشان در یک پیام سوالاتمان را پرسیدیم فرمودند بصیرت ها را فرا بگیرید تمریناتتان را انجام بدهید و از کلید هایی که داده ام استفاده کنید تا معنا و مفهوم داستان هایم را درک کنید.

  1. profile avatar
    محمد گفته:

    قطعا اگر انسانها در آگاهی زندگی کنند خواهند فهمید که به لذت احتیاجی نداشته و لذت یک مسکن کوتاه مدت است و باید یاد بگیرند که از این قانون بسته و محدود خارج شده تا همیشه در شادکامی باشند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *