داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۵

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

انسان ها برای آنکه در زندگی رنگ آرامش و امنیت را تجربه کنند و برای آنکه در زندگیشان بتوانند با خاطری آسوده، آسایش و لبخند را برای خود و دیگران به ارمغان بیاورند به تو نیاز دارند. لحظه ای فکر کردم که مرا مسخره می کند. من خودم را خوب می شناختم برای چه به این جهان آمده ام و می خواستم بر علیه آنچه آمده ام قیام کنم ولی این مرد داشت درباره ی چیزی سخن می گفت که من از آن سر در نمی آوردم و اصلا از آن خبر نداشتم به او گفتم آیا اشتباه پیش تو آمده ام و آیا تو داری به خاطر از دست دادن ارزشهایم مرا مسخره می کنی؟ چهره ای جدی به خود گرفت و گفت: آنچه آن را تو ارزش دانستید و از دست رفت می دانی فقط قسمتی از جسم تو بود و آن سرخی و داغی که در وجودت شعله افکند و باعث شد آن قسمت فیزیکی تو از تو جدا شود، فقط یک احساس بود و این در قسمت ذات واقعی تو نیست.

دیگر واقعا گیج شده بودم نمی دانستم چه بگویم مات و مبهوت به مرد نگاه می کردم چند چیز از مغزم گذشت او در مورد من چیزهایی را می داند که خودم نمی دانم. آیا او می خواهد مرا گیج کند تا از من سوء استفاده دیگری بکند. پشت این حرف های او چه فکری خوابیده است و آیا او می خواهد بلایی سرم بیاورد که از درد قبلی بیشتر باشد و من از آن بی خبرم. پس پشیمان شدم از اینکه کلاغ مرا نزد او آورده بود و بسیار عصبانی از خودم که چرا خودم را به اراده کلاغ واگذار کردم البته خودم می خواستم تا صدایم به گوش جهانیان برسد که پس از من به هیچ گلوله ای این همه درد داده نشود ولی مثل اینکه در همان حرکت اول نابودی برایم رقم خورده است حتی به این  فکر کردم که چگونه می شود از دست این مرد فرار کرد. مرد سکوتم را شکست و گفت: به هر چه دوست داری فکر کن ولی اشتباه می کنی اگر از من بترسی فقط به خاطر اینکه من از چیزی خبر دارم که تو خبر نداری.

پایان قسمت پنجم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (31 votes, average: 4٫42 out of 5)
Loading...

7 دیدگاه برای “داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۵

  1. profile avatar
    mehrbaran گفته:

    من همان فشنگم ،همانقدر گیج اما مصر به دانستن، چگونه میتوان تشکر کرد از کسی که همه ی خودش را برای بشر گذاشته؟

  2. profile avatar
    اکرم ن گفته:

    خیلی وقتها می شود که ذاتمان را فراموش میکنیم و فکر میکنیم همه ظواهری بودیم که از دست دادیم، به ویژه خانمها

    • profile avatar
      محمد گفته:

      قطعا کسی که میخواهد صدایش به گوش جهانیان برسد هیچگاه ندایی جز عشق و حقیقت نخواهد بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *