داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۶

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

با عصبانیت گفتم مگر می شود من از خودم چیزی ندانم و تو از آن بدانی؟ قطعا پشت این حرفهایت نقشه ای است که به زودی آشکار می شود. مرد چهره اش را در هم کشید که تا آن لحظه چنین او را ندیده بودم. گفت: ذات تو از بهترین قسمت هستی گرفته شده است. تو در عین زیبایی از سخت ترین قسمت هستی تشکیل شده ای و شاید همین سختی باعث شد که از تو برای نابودی خودت و دیگران استفاده شود. خواهش می کنم شفاف سخن بگو تا من هم بفهمم چه می گویی.

از میان گل ها برخواست و به سوی شیر آب رفت. به لوله شیر آب اشاره کرد و گفت: اگر این لوله و شیر آب نباشد این گل ها چه کنند؟ گفتم نمی دانم. خندید و گفت: آن موقع من به سختی می توانم گل ها را آب بدهم. به سوی پنجره رفت. به پنجره و درب ورود و خروج خانه اشاره کرد و گفت: حال بگو این در و پنجره فلزی به چه کاری می آید و این ستون های فلزی میان سالن و اتاق ها برای چیست؟ گفتم از آنچه می بینم می گویم و جز آنچه می بینم چیزی نمی دانم. قطعا در و پنجره حفاظی است برای جلوگیری از ورود چیزهایی که نمی خواهید به خانه بیاید و یا نمی خواهید به راحتی از خانه خارج شوند و این ستون های بزرگ و محکم برای آن است که آنچه در بالاست روی سرتان خراب نشود. گفت: در و پنجره باعث می شود گرما و سرما در خانه به مقدار نیازتان تنظیم شود و برای جلوگیری از حشرات یا حیواناتی که نمی خواهیم وارد خانه تان شوند از این فلز ارزشمند استفاده می کنیم و اگر این ستون نباشد این سقف باشکوه دیگر نیست تا بتواند ما را از سرما، گرما، تابش مستقیم نور خورشید و یا بارش برف و باران حفظ کند. گفتم دیگر چه؟

پایان قسمت ششم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (31 votes, average: 4٫42 out of 5)
Loading...

7 دیدگاه برای “داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۶

    • profile avatar
      Barad گفته:

      انسان هم اگر ارزش درونی خود رو بیابد هرگز خود رو ملامت و قضاوت نمیکند بسیار پند آموز وزیباست

  1. profile avatar
    raza گفته:

    سلام ودرود هر کسی در جای خود باید حرکتی را برای این جهان انجام دهد آن هم حرکتی که ارزشی برای دیگران در پی داشته باشد

  2. profile avatar
    رها.م گفته:

    درود
    ما فقط شکلی از ذات اصلی و ارزشمند خود هستیم که میتوانیم به هر شکلی ظهور کنیم
    سپاس از مستر کامل خردمند

  3. profile avatar
    محمد گفته:

    قطعا ارزش واقعی انسان خیلی بیشتر از چیزی است که آن را میبیند و انسان فقط برای رفع نیازهای اولیه اش آفریده نشده است و این ترس از بقا بود که اینگونه انسان را در تله زمان گیر انداخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *