داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۷

داستان پوکه ی فشنگ

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

مرا به محلی از خانه اش برد و گفت: به اینهایی که می بینید قابلمه، قاشق، چنگال، چاقو می گوییم. اینها همه فلزاتی هستند که به ما در پختن و خوردن غذا کمک می کنند. گفت: کمی به پیرامون خود نگاه کن. دیگر چه فلزی می بینی؟ به هر چه نگاه می کردم پنج به یک و حتی به جرأت سه به یک از فلز ساخته شده بود. از زیپ، جالباسی، میخ، تخت، مبل، تلویزیون، کامپیوتر، سیم برق، اسپری های مختلف روی میز توالت. در آن زندگی اگر بخواهیم دقیق بگویم بیش از همه چیز فلز نقش اصلی را داشت. مرد گفت: اگر فلز نباشد استحکام وجود ندارد همه چیز نابود می شود. اگر دنیای ما انسان ها چهارچوب محکمی دارد، محکم ترین قسمت این زندگی فلز است. به عنوان مثال همین ستون هایی که در سالن می بینی و یا بسته شدن درب ساک ها و چمدان ها، اگر می خواهی محکم و قوی باشند مجبوریم از فلز استفاده کنیم. گفتم متشکرم از اینکه به من ارزش این فلز را در جهان گفتی این شئ ارزشمند را از کجا می توان یافت؟ چون الان آنچه می بینم به من می گوید اگر فلز نباشد قطعا جهان وجود ندارد چون حتما زمین و کل هستی هم به خاطر وجود فلز آنقدر محکم در جای خود ایستاده است قطعا در جهان هم ستون های فلزی نامریی وجود دارد که توانسته اینگونه خورشید، کرات، ستاره ها و زمین را در جای خود محکم مستقر کند. مرد دستی به سرم کشید و گفت: من تو را دوست دارم. بعد با کمال تعجب مرا به خود نزدیک کرد و مرا بوسید و گفت: تو خالق این کرات و برآورده کننده ی بزرگترین نیاز بشر برای بقاء خودش هستی. زیرا اگر حتی از وجود تو در ما انسان ها نباشد، ما انسان ها نمی توانیم روی پای خود بایستیم و مانند یک سست عنصر از هم می پاشیم و فرو می ریزیم. بغض گلویم را می فشرد.

پایان قسمت هفتم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (32 votes, average: 4٫44 out of 5)
Loading...

10 دیدگاه برای “داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت ۷

  1. profile avatar
    رها.م گفته:

    بغض گلوی من را نیز فشرد
    هیچ گاه خود را اینقدر غریبانه ندیدم
    چقدر تاکنون خود را مانند این فلز بی ارزش میدانستم

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    قطعا عنصر وجودی انسان نیز از ارزشمندترین عناصر در جهان هستی میباشد. چه عنصر ارزشمندی در درون انسان هست که مانند این پوکه فشنگ از آن بیخبر است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *