داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت 8

استاد کامل

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

حالا آنچه مرد می گفت را می فهمیدم و درک می کردم ولی ربطش را به خودم نمی دانستم. پس از مرد تشکر کردم و گفتم یک سؤال از تو می پرسم به من شفاف بگو من که هستم؟ صدایش را در گلو صاف کرد قیافه ای بسیار جدی به خود گرفت مرا روی دست بلند کرد و گفت: تو همان گوهر ارزشمند هستی. تو پایه گذار عناصر هستی، هستی. نام تو فلز است و همه ی این فلزات که در اطراف خود می بینی خانواده تو هستند. از تو برای پایه های زندگی باید استفاده شود. گفتم حال چه کنم؟ گفت: تو را در کوره ی خود می برم. دوست داری از تو چه بسازم؟ خندیدم و گفتم…
هر آنچه تو خودت دوست داری مرا در مقابل آینه قرارداد گفت: خوب به خودت بنگر و بدان که این سهم تو نیست که تو را تعریف می کند پس مرا در میان شعله ها ی آتش قرارداد فلزات دیگری هم در آن میان بودند آنقدر شعله ها زیاد بود که من فرصت فریاد کشیدن نداشتم و از گرما و درد زیاد بیهوش شدم که ناگهان احساس کردم قلبم یخ زد و به خود آمدم مرد را دیدم که مرا در دست داشت گفتم چه بر سر من آمده است مرا در مقابل آینه برد و با لبخند گفت تو اکنون در قالبی دیگر متولد شدی و پس از این همیشه همراه من خواهی بود گفتم آنچه از من ساخته ای چیست اکنون. گفت: تو انگشتری هستی زیبا به رنگ خورشید من تو را در انگشتان خود قرار می دهم و مرا در انگشتان خود قراداد دستش را بر بالا گرفت انگشتانش را از هم فاصله داد انگار می خواست مرا به جهانیان نشان دهد فریاد زد و با خوشحالی فراوان گفت تو عزیزترین خلقت هستی، هستی که خالق ما با حضور تو جهان را استوار، محکم، زیبا و محل امن برای همه مخلوقاتش خلق کرد.

پایان قسمت هشتم

پایان داستان

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (32 votes, average: 4٫44 out of 5)
Loading...

18 دیدگاه برای “داستان سریالی پوکه ی فشنگ قسمت 8

  1. profile avatar
    akram n گفته:

    سپاس استاد داستان بسیار زیبایی بود. اما سوالی داشتم آیا ما نیز برای رسیدن به اصل خود و خود واقعی مان باید در درد بسوزیم؟

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      می توانید نسوزید با درک درست از مسیر زمان را کوتاه کنید و در لحظه ی حال به لبخند برسید.

  2. profile avatar
    KzmHosseini گفته:

    داستان زیبا و فوق العاده ای بود
    عدم وجود از درک درست از خودمون باعث درد شده ولی اصل وجودی ما اینگونه نبوده و به کمک استاد به اصل خود میرسیم و زیبایی خود را در جهان میبینیم

    • profile avatar
      fariba گفته:

      با توجه به اینکه مرگ پایان زندگی نیست
      ما دوباره متولد میشویم
      درود بر استاد کامل عزیز که ما رو هدایت میکندوما را به خود واقعیمان آشنا میکند
      ??????????

  3. profile avatar
    شهریار قائدرحمتی گفته:

    سلام، این انگشتر، استاد کامل عزیز هستند، که همواره در حرکت هستند تا جهانیان را از درد نجات بخشند، سپاسگزاریم

  4. profile avatar
    نوید گفته:

    ما انسانها هم میتونیم مثل این فشنگ خود را آزاد و کامل کنیم تا زیبایی را در جهان هستی ببینیم ممنونم از استاد کامل که وقتش رو صرف عشق به مردم میکنه
    بسیار زیبا و خواندنی

  5. profile avatar
    amin گفته:

    سلام ما هم مانند پوکه ی فشنگ به خاطر نشناختن خود واقعیمان و نداشتن درک درست از خود دنبال نیمه گمشده خود هستیم و همیشه درد داریم اما غافل اینکه آنچه در درونمان است را دنبالش هستیم،استاد کامل می تواند ما را به شناخت و درک خودمان برساند و مانند آن فلز به انگشتری زیبا تبدیل کند.

  6. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    درود بر استاد عزیز ??? درود بر استادی که در تلاش است که ما را با گوهر وجودی خود که خودمان از آن غافل هستیم آشنا کند ????

  7. profile avatar
    Barad گفته:

    انشاالله که همه به ارزش واقعی خود پی ببریم درود بر شما داستان پوکه ی فشنگ خیلی عالی بود سپاس فراوان از استاد عزیز.

    • profile avatar
      raza گفته:

      حقیقتی که اگر به خود واقعی مان برسیم مانیز مثل اون فشنگ به ارزش وجودی خود پی میبریم و دیگر احساس پوچی و بیخودی بما دست نخواهد داد.

  8. profile avatar
    Ashraf گفته:

    بسیار جالب بود . جوهر واقعی انسان را که اشرف مخلوقات است توضیح داده بود در قالب فشنگ. تا درد و رنج و سختی نباشه به وجود خودمان پی نمی‌بریم و لحظات آرامش را احساس نمی کنیم. در پشت سختیها حتما حکمتی است که ما آگاه نیستیم.

  9. profile avatar
    رها.م گفته:

    عاشق خط به خط این داستان هستم
    چه جمله ی تامل برانگیزی بیان شد که سهم تو تورا تعریف نمیکند
    با سپاس و درود بسیار بر مستر کامل عزیز و دانا

  10. profile avatar
    Barad گفته:

    چه خوب میشه اگه ما هم به ارزش واقعی خود پی ببریم ویاد بگیریم که ما قدرتمند وبا ارزش هستیم بسیار واضح وجالب ارزش واقعی رو بیان کردین

  11. profile avatar
    محمد گفته:

    واقعا داستان پرباری بود.انسان با عبور از ترسهایش میتواند به ذات حقیقی و وجودیش دست یابد.عبور از ترس ها همواره با دردهایی همراه است اما نتیجه عبور از ترس فقط لبخند رضایت است و اینگونه به گوهر درونمان خواهیم رسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *