داستان سریالی سنگ مرد قسمت 10

سنگ مرد قسمت دهم

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در ابتدا فکر می کردم که در میان انبوهی از دوستانم قرار گرفتم و احساس امنیت و شادی می کردم. مدتی گذشت تا اینکه خود را در نقطه ای تاریک یافتم آنجا سرد و بی روح بود. مثل این بود که باید منتظر اتفاقی می شدیم هر از چند گاهی صدایی مهیب به گوش ما میرسید و فریاد ناله ی یکی از دوستانم را می شنیدم.

همه جا تاریک بود چیزی دیده نمی شد با هر صدای ناله ای که می شنیدیم احساس می کردم تنها تر شدم در همین افکار بودم که ناگهان از نقطه سرد خود به مکانی گرم هدایت شدم فرصت نکردم که فکر کنم ناگهان ضربه ای محکم به من خورد با این ضربه ی محکم تمام وجودم آتش گرفت و این آتش باعث شد که من به دو قسمت تقسیم شوم قسمتی از من جدا شد و من از آن مکان تاریک و سوزان به فضایی بیرون پرت شدم احساس بسیار بدی داشتم نمی دانستم چه اتفاقی افتاده است.

نیمی از من نبود و نیمی که باقی مانده بود دیگر آن وقار و سنگینی و متانت خود را نداشت احساس خلاء و بیهودگی می کردم و وحشت زده به این طرف و آن طرف می نگرستم و به دنبال نیمه ی گمشده خودم می گشتم بعد از آن ضربه و شعله آتش که بر جانم افتاده بود همه چیز در زندگی ام تغییر کرد تا آن موقع این همه به قسمت سر خود فکر نمی کردم اما از لحظه ای که از من جدا شده احساس بسیار بدی بهم دست داده بود.

در همین اندیشه بودم که پرنده ای سیاه من را به منقار گرفت و شروع به پرواز کرد خیلی یادم نمی آید در آن ارتفاع چیزهایی مبهم و تار می دیدم. مردی که قبلا هم او را دیده بودم وسیله ای در دست داشت که بعد ها فهمیدم به آن تفنگ می گویند او من و دوستانم را از مغازه خریده بود و با قرار دادن ما در اسحله خود و شلیک به سوی هدف شادی می کرد و لذت می برد. از آن ارتفاع دیدم چگونه به وسیله ی آن ما موجودات دیگر را شکار می کند و هر بار که از ما به عنوان وسیله برای رسیدن به هدفش استفاده می کند و به هدفش می رسد به هوا می پرد و از اینکه موجودی را توانسته از پا در بیاورد لذت می برد.

پایان قسمت اول

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (37 votes, average: 4٫54 out of 5)
Loading...

28 دیدگاه برای “داستان سریالی سنگ مرد قسمت 10

  1. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    چگونه می توانیم سرزمین مان را به نور تبدیل کنیم تا سرزمین نور بر آن حک شود و عشق به سرزمینمان فراخوانده شود؟

  2. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    سلام و درود بابت این داستان سریالی فوق العاده دو سوال داشتم
    ۱-یعنی تمام دردها و رنجهای بشر حاصل پولهای آلوده است؟
    ۲-قسمت ۱۱و۱۲ چه موقع آماده میشود؟ بیصبرانه منتظرم چون این داستان را بسیار دوست دارم میخواهم بدونم آخر داستان چی میشه؟
    سپاس بابت تلاشهای ارزنده تان

  3. profile avatar
    raza گفته:

    پس با این حساب اگر برای اقتصاد یک سرزمین اصلاحاتی صورت پذیرد بطوریکه هیچکس از نبود پول و ترس از دست دادن آن فکری نکند در آن سرزمین جهان عشق بر پا خواهد شد؟

  4. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    سلام و درود فراوان بر استاد کامل عزیز بابت این داستان بسیار زیبا و عالی و پر بار ?????
    برای رسیدن به سرزمین عشق باید حامی را اجرا کرد یک طرح اقتصادی عالی ریخت
    عشق همه چیز است و اتحاد ترس را از بين میبرد
    درود فراوان بر استاد خرد و عشق ???

  5. profile avatar
    Barad گفته:

    داستان سنگ و مرد همش عشق بود بسیار عالی بود من در این داستان عشق واقعی استاد رو به همه دیدیم واقعا قشنگ گفتن عشق همه چیز است و اتحاد ترس را از بین میبرد.

  6. profile avatar
    محمد گفته:

    سلام و درود و سپاس از تلاشهای ارزشمندتان.بیصبرانه منتظر ادامه داستان هستم.قطعا که عشق همه چیز است و اتحاد ترس را از بین میبرد.قسمت 11 و 12 چه زمانی آماده میشود؟ بسیار مشتاقم تا ادامه داستان را بخوانم.سپاس

  7. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    واقعا اتحاد و عشق همه چیز است وترس را از بین میبرد اراده واقعی درون انسان را پر از عدل و عدالت می کند سعی کنیم که تامیتوانیم با اتحاد دور ازطمع ، حسدودشمنی هم باشیم تا شهر عشق را پیدا کنیم

  8. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    وقتی عشق واقعی باشه اتحاد هم بوجود میاد واین اتحاد و عشق وباعث میشه که طمع از بین می‌رود دشمنی در کار نیست هر کاری بر پایه عشق واقعی است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *