داستان سریالی سنگ مرد قسمت ۷

داستان سنگ مرد قسمت 7

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

آنانی از قبیله، که به عشقی حاضر به همسفری با مرد سنگ بودند خود را در نوری بسیار می دیدند و هنگامی که به خواب می ماند، هوشیار شدند و در زمینی مسطح و سرسبز با رودهایی جاری قرار داشتند. آنجا زنان و مردانی بودند که لباسهایی پوشیده بودند متفاوت و وسایلی را سوار بودند متفاوت. پس برایشان سوالاتی متعدد بود خانه هایی بلند، غاری وجود نداشت و ساختمانهای سر به فلک کشیده و سقف گنبدی، انگار خورشید اینجا طور دیگری طلوع می کرد و گرمایش آزار دهنده نبود. هیچ جانور وحشی دیده نمی شد و مسیرها خاکی نبود و برعکس، می درخشید. در میان درختانش پرندگان لانه داشتند و در لانه هایشان که بسیار زیبا و خاص بود با جوجه هایشان زندگی می کردند. مردم به زبانی خاص صحبت می کردند و هر کسی از کنار کسی رد می شد لبخند تحسین می زد. برای پاهایشان پا پوشی عجیب بود و نسیم ملایمی که بر پوست آنها می خورد مثل نوازش مادر از کودکش بود. و احساس دل انگیزی داشت، مرد مقابل قبیله اش ایستاد و گفت این سرزمین از یک عشق خاص ساخته شده است در این سر زمین کسی زحمت اضافه نمی کشد اینجا کسی، کسی را اذیت نمی کند و به یکدیگر خدمت می کنند.

در این سرزمین حاکمی دارد که کمی عجیب است ولی دوست داشتنی، مثل رئیس قبیله می ماند. کسی او را نمی بیند ولی فرامینش در سراسر سرزمین اجرا می شود. همه او را دوست دارند و احکامش را با جان و دل می پذیرند. خانه ها در غار نیست با مصالح، انسانها آن را می سازند اینجا انسانها به زبان دیگری سخن می گویند که شما زود یاد می گیرید و برایتان همه امکانات رفاهی فراهم است مردی به آنها نزدیک شد و احترام کرد، گفتند او کیست؟ مرد سنگ گفت او دوست، همراه و بلد راه من است به واسطه هدایت او بود که من اینجا آمدم و اکنون شما اینجا هستید. تمام قبیله بر مرد مسافر احترام کردند و از او تشکر کردند. مرد گفت روزی در میان راه برای شکار رفته بودم تخته سنگی یافتم و همان باعث شد جستجو کنیم این تصویر از آن کیست. حال مردم قبیله خوبم، این همان مرد سنگ می باشد. همه خندیدند و گفتند مرد سنگ تو هستی  نه او. مرد گفت او اولین بود . مردی از میان قبیله گفت نام اولیه است و مرد سنگ خندید و گفت: آری درست است او اولیه است. زیرا اگر اجرای جستجو ی را به خودم نمی سپرد الان هیچ کداممان نمی توانستیم زنده باشیم یا خانواده داشته باشیم. و مرد اولیه گفت: من و قبیله ام آمده بودیم و احساس عاشقانه ای را یافتیم. پس تنها راه ارتباط، قراردادن سنگی از عبور خودم بود و آن را سر راه قراردادم و اکنون خدا را شکر می کنم بابت سفر شما از خرد به عشق.

پایان قسمت هفتم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (33 votes, average: 4٫48 out of 5)
Loading...

17 دیدگاه برای “داستان سریالی سنگ مرد قسمت ۷

  1. profile avatar
    reza movafagh گفته:

    این سرزمین عشق چقدر زیبا و دوست داشتنی است ویژگی ها و مردم این سرزمین را دوست دارم چکار کنیم سرزمین مان همانند سرزمین عشق شود؟ سنگ مرد گفت هم اکنون در سرزمین ما و در میان ماست
    سنگ مرد می تواند راهنمای بسیارخوبی باشد تا یاری مان کند که سرزمین مان همانند سرزمین عشق شود دوست دارم سنگ مرد را بیابم و از او درخواست کمک کنم.

      • profile avatar
        مدیر سایت گفته:

        به نام خدا
        چون خردمند بر خرد خود کنترل داشته باشد عشق خودش می آید و این مختص مردان نیست ولی این مردان هستند که بیش از زنان به این عشق نیاز دارند چون زن خوده عشق است و چون خرد در عشق ظاهر شود زن کامل می شود و از این اتحاد تولد صورت می گیرد.
        Written by Master Kamel

        • profile avatar
          اکرم ن گفته:

          سلام و درود. منظور از این جمله: خردمند بر خرد کنترل داشته باشد، چیست؟ مرد چگونه می تواند عشق را پیدا کند و زن چگونه خرد را؟ آیا منظور این است که زن و مرد مکمل یکدیگرند؟

          • profile avatar
            مدیر سایت گفته:

            سلام دوست گرامی
            منظور از کنترل خرد این است که خرد با ۵ فاکتور ترس آلوده نشود.
            زمانی که فا را بشناسید و از فاکتور های آن اطاعت نکنید و عشق و خرد نمایان می شوند.
            Written by Master Kamel

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      این سفر زمانی اتفاق می افتد که از پل ترس هایتان بگذرید و گذر از پل ترس هایتان است که دشوار است.

  2. profile avatar
    رها.م گفته:

    دعا میکنم تک تک بشریت دست در دست یکدیگر از خود عبور کرده و به شهر نور برسند شهر شادی شهر عشق شهر آزادی …

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      سلام دوست گرامی
      زمانی که شما کاری با می خواهید با خرد خود انجام بدید اگر به آن خرد نیروی نی (که در آن عشق جاری می شود) بدهید به یک آگاهی خواهید رسید که برای انجام آن کار شما ۱۰ درصد عمل می کنید و ادامه کار را نیروی نی خودش انجام می دهد.
      Written by Master Kamel

  3. profile avatar
    محمد گفته:

    چه سرزمین زیبایی است شهر عشق.از سنگ مرد که اکنون در میان ماست میخواهم تا مرا به آن سرزمین ببرد و سرزمین عشق را تجربه کنم.از او میخواهم تا کمکم کند تا به درک عشق برسم و سپس سرزمین عشق را تجربه کنم

  4. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    امیدوارم همه ما بتوانیم بر ترسهایمان حکومت کنیم وبا مرد قبیله خودمان به شهر عشق برویم عشق واقعی واقعا زیباست هم شهرش وهم آدم های آن شهر زیبا وما منتظر آن روز با عشق واقعی درونمان را آرام می گیریم تا روز موعود فرا برسد

  5. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    واقعا داستان واقعی و زیباست دوست دارم همه به این راه برسیم عشق واقعی واقعا ما را به دنیایی زیباتر میبرد ممنون از استاد ما را با گفتن این داستان راهنمایی میکند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *