داستان سریالی مدیر در یک ثانیه (قسمت دوم)

مدیر در یک ثانیه

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

این روزها قطعاً برای مدیران سازمان ما روز مهم و حیاتی خواهد بود به همین دلیل همه چیز در این شرکت امروز کمی متفاوت بود.

در حال نظافت سالن اصلی شرکت بودم که چند نفر آقا و خانم جوان به همراه یک خانم مسن وارد شرکت شدند. سریع آن ها را شناختم مخصوصاً آن خانم مسن را، زیرا عکس او را در تلویزیون و مجلات مختلف مخصوصاً مجلات اقتصادی دیده بودم و درباره‌اش در همه جا صحبت می شد که زن خودساخته ای می باشد و سازمان بزرگش را از صفر خودش رشد و توسعه داده است و او امروز در شرکت ما حضور داشت واقعاً او و تیمش می خواستند درباره ی چه چیزی مشورت کنند و آیا واقعاً دغدغه ی اصلی یک خانم خودساخته ترس بیشتر و طمع بیشتر در سازمانش می باشد؟ کنجکاو شدم بروم و از رئیسم بپرسم که مسئول اصلی نظافت و زیبایی شرکت بود شاید اطلاعات بیشتری در این زمینه به دست بیاورم.

هیچکس خبر نداشت آن ها برای چه به شرکت ما آمدند جز مسئولین رده بالای شرکت که لباس هایشان بسیار زیباتر شده بود و مودبانه در مقابل خانم مسن ادای احترام می کردند.

پایان قسمت دوم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (24 votes, average: 4٫63 out of 5)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *