داستان سریالی نرگس و مستانه قسمت دوم

Master Kamel

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

فردای همان روز آقا کوچیک برای دیدن مستانه به خانه آنها رفت به بهانه ی دیدن خانه آنها و گفتگو با پدر و مادر مستانه. و از طرفی نرگس هم به سوی خانه کدخدا براه افتاد. در بین راه آقا کوچیک و نرگس به هم برخوردند و کمی به یکدیگر نگاه کردند. آقا کوچیک رو به نرگس کرد و گفت: تو همان دختری هستی که دیروز در مزرعه با دختر دیگری کار می کردی؟ نرگس فهمید که آقا کوچیک عاشق مستانه شده است و گفت آری و نگاهی عمیق به آقا کوچیک انداخت.

آقا کوچیک که حالا 60 ساله شده است و خاطرات خود را مرور می کند، می گوید آن روز آن نگاه چنان لرزه بر اندامم انداخت که نزدیک بود از اسب به زمین بی افتم. پس به او گفتم چه می خواهی؟ نرگس گفت هیچ فقط می توانی مرا به منزلمان برسانی؟ آقا کوچیک او را بر ترک اسب خود سوار کرد و به سوی منزل به راه افتادند.

مستانه که از پشت بام دید که آقا کوچیک نرگس را بر ترک اسب خود سوار کرده، مطمئن شد بین آقا کوچیک و نرگس سرّی است. پس بی خبر از همه جا وقتی آقا کوچیک به منزل آنها آمد بی توجه به او بود و اصلا در نگاه آقا کوچیک هیچ جستجویی نکرد زیرا این امر را خیانت به دوستش می دانست و نرگس پس از مدت ها یک دلخوشی پیدا کرده بود پس او حق نداشت دلخوشی دوستش را خراب کند. پس آقا کوچیک که بی توجهی مستانه را در آن پذیرایی، کوچک دید کمی دلگیر شد و به روی خود نیاورد و پس از مدتی بر اساس قوانین روستایی با نرگس ازدواج کرد.

نرگس که می دانست چه کرده است پس از سالها زندگی با آقا کوچیک احساس ندامت و پشیمانی کرد و نزد مستانه رفت تا همه چیز را به مستانه بگوید ولی دیگر خیلی دیر شده بود.

پایان قسمت دوم

 

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (40 votes, average: 4٫63 out of 5)
Loading...

12 دیدگاه برای “داستان سریالی نرگس و مستانه قسمت دوم

  1. profile avatar
    KzmHosseini گفته:

    این کار خیانت در رفاقتی چندین ساله بوده؟
    رفتاری که مستانه انجام داد درست بود؟ اگه نبود رفتار درست چی بود؟

  2. profile avatar
    رها.م گفته:

    چقدر بده که یکی با اینکه میدونه تو آدمی رو دوس داری دست به جداییتون بزنه خیلی دردناکه واقعا و به دور از انسانیت

  3. profile avatar
    محمد گفته:

    عشق یعنی آزاد بودن.
    عشق را نباید به بند کشید.
    در عشق حقیقی هیچ درد و رنجی نیست.
    در عشق حقیقی نباید هیچ اثری از کنترل باشد.
    عشق حقیقی چیزی به دور از یک احساس و غریزه است.

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      این قضاوت شماست که درست و غلط را به میان می کشد. بی قضاوت داستن را مطالعه کنید.
      Written By Master Kamel

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *