داستان سریالی نرگس و مستانه قسمت سوم

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

مستانه بر اثر سانحه ای قطع نخاع شده بود و نرگس که بعد از ازدواج به شهر رفته بود و سال ها بود به روستا نیامده بود خبر نداشت. پس ماجرای خودش و پسرِ آقا بزرگ را هرگز نتوانست به مستانه بگویید تا درد مستانه بیشتر نشود ولی فقط یک جمله به مستانه گفت و مستانه با نگاهش به او پاسخ داد.

مستانه، نگاه من و نگاه تو زندگی ما را تشکیل داد ولی من نگاهم را از تو برداشتم و تنها شدم و مستانه با نگاهش قطره ی اشکی ریخت و چنین گفت: حرمت نگاه به صاحب آن است من حرمت حفظ کردم و همچنان با نگاهم سلامتی و خوشبختی ات را می خواهم و پاکی نگاهت را از خدا می طلبیدم باشد که رستگار شوی.

پایان قسمت سوم

پایان داستان نرگس و مستانه

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (42 votes, average: 4٫60 out of 5)
Loading...

26 دیدگاه برای “داستان سریالی نرگس و مستانه قسمت سوم

  1. profile avatar
    [email protected] گفته:

    بسیار داستان زیبا و آموزنده ای بود. پند زیبایی درونش نهفته است و به نظرم همیشه آرامش واقعی خیلی به انسان نزدیک است اگر بدانند. اما این انسان بود که با طبعیت از امیال خود آن هم در مسیر غلطی قدم نهاد تا نیازهای خودش را برآورده کند. اما غافل از اینکه مسیر و راهی که انتخاب کرده است او را به درد و تنهایی بیشتری سوق خواهد داد.

  2. profile avatar
    amin گفته:

    داستان شیرین و جالبی بود. نگاه پاک و زیبا حکایت از درونی پاک و زیبا دارد. باتشکر از استادکامل بزرگوار

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      با سلام
      ما اتفاق خوب یا بد نداریم آدم خوب یا بد هم نداریم
      انسان ها بر اساس انتخاب هایی که مطمعن هستند درست است کارهایشان را انجام می دهند.

  3. profile avatar
    amin گفته:

    این داستان قضاوت نرگس و مستانه را بیان میکند که اگر در قضاوت نمیرفتند سرنوشت دیگری داشتند. مستانه قضاوت کرد نرگس و پسر کدخدا سر و سری دارند و پسر کدخدا نگاه مستانه را قضاوت کرد و ناراحت شد سرنوشتشان متفاوت شد.

  4. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    سلام و درود بر استاد عزیز ??? حرمت نگاه به صاحب آن است باید حرمت حفظ کنیم تا رستگار شویم سپاس استاد عزیز ??

  5. profile avatar
    Barad گفته:

    سلام خدمت استاد عزیز داستان نرگس و مستانه بسیار عالی بود نرگس خبر داشت که آقا کوچیک عاشق مستانه است آیا از خود خواهی بود که نگفت به مستانه

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      خیر
      وقتی که احساس از خود واقعیش دور می شود همیشه مورد تهاجم زشتی های قضاوت قرار می گیرد اینگونه احساس بی رحم شده و برای زنده ماندن خودش تلاش می کند.

    • profile avatar
      fariba گفته:

      تا نگاهت را به‌ قلب خویش، جا کردم رفیق
      خویش‌ را، در شیب بازویت رها کردم رفیق

      من تسلّای دل اندوه‌گینم چشم توست
      بیخودی‌ در عشق، گاهی‌ شد خطا کردم رفیق

      درود بر شما استاد عزیز

  6. profile avatar
    amin گفته:

    سلام ،حرمت نگه داشتن مستانه کار درستی بود یا زرنگی نرگس مبنای کار هردو دوست داشتن بود ولی این کجاو آن کجا

  7. profile avatar
    mehrbaran گفته:

    بنظرم رفتار مستانه حرمت نگاه داشتن نبود،فقط قضاوت کرد که بین نرگس و اقا کوچیک سری وجود دارد و بر مبنای همان به اقا کوچیک بی اعتنایی کرد ،اما سوالم این است که باید کارما و برگشت نتیجه عمل رو بپذیریم یا نه؟؟اگر کار خوب و بد نداریم یا انسان خوب و بد پس کارما بی معنی است؟

  8. profile avatar
    طاهره گفته:

    سلام
    داستان های عاشقانه همیشه غمگین است
    اما زیبا و در خور تحسین عالی بود استاد
    سپاس

  9. profile avatar
    محمد گفته:

    در عشق واقعی هیچ درد و رنجی نیست.اگر احساس را با عشق اشتباه نگیریم هیچگاه از انتخاب هایمان دچار درد و رنج نخواهیم شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *