مبلغ کیف پول الکترونیک شما:

تومان

داستان سریالی نرگس و مستانه قسمت سوم

نویسنده

Master Kamel

تاریخ انتشار

تعداد دیدگاه ها

تعداد بازدیدها

2,580

امتیاز مطالعه

2 امتیاز

3

برای مطالعه داستان سریالی نرگس و مستانه ابتدا وارد سایت و یا عضو شوید.

فایل صوتی قسمت سوم:

مستانه بر اثر سانحه ای قطع نخاع شده بود و نرگس که بعد از ازدواج به شهر رفته بود و سال ها بود به روستا نیامده بود خبر نداشت. پس ماجرای خودش و پسرِ آقا بزرگ را هرگز نتوانست به مستانه بگویید تا درد مستانه بیشتر نشود ولی فقط یک جمله به مستانه گفت و مستانه با نگاهش به او پاسخ داد.

مستانه، نگاه من و نگاه تو زندگی ما را تشکیل داد ولی من نگاهم را از تو برداشتم و تنها شدم و مستانه با نگاهش قطره ی اشکی ریخت و چنین گفت: حرمت نگاه به صاحب آن است من حرمت حفظ کردم و همچنان با نگاهم سلامتی و خوشبختی ات را می خواهم و پاکی نگاهت را از خدا می طلبیدم باشد که رستگار شوی.

پایان قسمت سوم

پایان داستان نرگس و مستانه

Written by Master Kamel

 

قسمت های دیگر داستان سریالی نرگس و مستانه:

به این نوشته ستاره بدهید و 2 امتیاز دریافت کنید.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (41 votes, average: 4٫59 out of 5)

Loading…

این نوشته ارزشمند را برای دوستان خود در شبکات اجتماعی ارسال کنید.

Share on whatsapp
Share on telegram
Share on email
Share on twitter
Share on linkedin
Share on facebook
Share on pinterest
Share on tumblr

مطالب ویژه ای را فقط در خبرنامه ما دریافت کنید.

26 comments

بسیار داستان زیبا و آموزنده ای بود. پند زیبایی درونش نهفته است و به نظرم همیشه آرامش واقعی خیلی به انسان نزدیک است اگر بدانند. اما این انسان بود که با طبعیت از امیال خود آن هم در مسیر غلطی قدم نهاد تا نیازهای خودش را برآورده کند. اما غافل از اینکه مسیر و راهی که انتخاب کرده است او را به درد و تنهایی بیشتری سوق خواهد داد.

بنظرم رفتار مستانه حرمت نگاه داشتن نبود،فقط قضاوت کرد که بین نرگس و اقا کوچیک سری وجود دارد و بر مبنای همان به اقا کوچیک بی اعتنایی کرد ،اما سوالم این است که باید کارما و برگشت نتیجه عمل رو بپذیریم یا نه؟؟اگر کار خوب و بد نداریم یا انسان خوب و بد پس کارما بی معنی است؟

پاسخی بگذارید