داستان سریالی خیانت (قسمت سوم)

داستان سریالی خیانت

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

کشاورز اینگونه آغاز کرد، سلام ریاست محترم. هر روز بعد از آنکه از زمین کشاورزی به خانه می آیم، به خاطر نداشتن همسر و فرزند هیچ مزاحمتی برای مطالعه ی امور کشاورزی و شناخت خاکها و کودهای متفاوت ندارم. من به کل کشور سفر می کنم و روز خاکها آزمایش می کنم و از کودهایی که خود آنها را تهیه و آماده می کنم به تقویت خاکهای زمین کشاورزیم کمک می کنم.

در زمینه ی آبیاری با کمترین سهم آب، بیشترین کیفیت آبدهی را انجام می دهم. به عنوان مثال در چهار گوشه ی زمین استخری بنا کرده ام. وجود آب در این استخر باعث خنک شدن محیط اطراف زمین شده است و چون در چهار طرف زمین آب می چرخد و از یک استخر به یک استخر دیگر سرازیر می شود، خود رطوبت خاک را باعث می شود و باعث شده است دوره ی آبدهی زمین کمتر شده که خود باعث کاهش مصرف آب می شود و در ضمن ریشه های محصولات در سطح بالای خاک هستند زیرا آب همیشه در دسترس شان می باشد و نیاز نیست عمیق تر شوند برای جستجوی آب. و چون این امر موجب می شود اگر طوفان بیاید، گیاهان به سادگی از ریشه در می آیند، پس دیواری کشیده ام به اندازه ی ارتفاع گیاهان مزرعه تا باد و گرد و غبار حاصل از طوفان با برخورد به دیواره های اطراف مزرعه و لا به لای زمین کشاورزی موجبات صدمه به زراعت کشاورزی را باعث نشود.

اینگونه است که محصولات را نگهداری کردم و محصولاتم بالاترین کیفیت را دارند. من تمام خرد و دانشم را برای نگهداری محصول به کار برده ام و هر شب تا نیمه شب فکر می کنم که چگونه می شود کاری کرد که بتوان بیشتر و بهتر از زمین حاصلخیر بهره برد. پس همگان بر او دست زدند و تشویقش کردند و رئیس امور کشاورزی نگاهی به مرد کرد و بر درایت و اندیشه و فکر او آفرین گفت و او به کشاورزان رو کرد و گفت: شما چه می کنید در امور بعد از کشاورزی؟

پایان قسمت سوم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (33 votes, average: 4٫52 out of 5)

Loading...

8 دیدگاه برای “داستان سریالی خیانت (قسمت سوم)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *