داستان سریالی خیانت (قسمت چهارم)

داستان سریالی خیانت

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

زن با نام خدا شروع کرد و گفت: من ۲۷ سال دارم و از سن ۷ سالگی در کنار تحصیل به کار کشاورزی پرداختم. چون پدر و مادرم در سن کودکیم فوت کردند مجبور بودم به خواهر و برادر کوچک‌تر از خودم رسیدگی کنم. این‌گونه بود که مسئولیت زندگی برعهده‌ی من بود. من در سن ۱۰ سالگی دیدم که دارم از سه نفر مراقبت می‌کنم خواهر، برادر کوچک‌ترم و زمین کشاورزی پدرم که برایمان به ارث جا گذاشته شده بود. هر روز همان طور که با عشق، برادر و خواهرم را رسیدگی می‌کردم، پس زمین کشاورزی را مراقبت می‌کردم و هر چه سنم بالاتر می‌رفت نسبت به زمین کشاورزی عشق و علاقه‌ام بیشتر می‌شد. تا وقتی‌که خواهر و برادرم بزرگ شدند و برای خود تشکیل خانواده دادند و مستقل شدند. پس من بودم و تنها یادگار خانوادگی‌ام. با تمام عشق وجودیم به زمین کشاورزی می‌روم و با تک‌تک دانه‌هایی که می‌کارم گفتگو می‌کنم و وقتی از آنها مراقبت می‌کنم مانند این است که پدر و مادرم را در آغوش گرفته‌ام و یادگاری‌های آنها را مراقبت می‌کنم. هرگز به آنها کود نمی‌دهم و اضافه‌ای آب نمی‌دهم. ریشه‌های گیاهان زمین ما محکم و استوار هستند و چون وارد زمین می‌شوم گیاهان برایم احترام می‌گذارند. بارها کشاورزان همسایه دیده‌اند که محصولات در مقابلم خم شده و مانند نسیمی ملایم برایم احترام می‌گذارند. البته من نیز با آنها چنین می‌کنم. محصولات در زمین کشاورزی من، نه برای هدفی که خلق شده‌اند رشد می‌کنند، بلکه به عشق من رشد می‌کنند تا عشقمان به یکدیگر کامل شود و به بلوغ برسد. من تمام عمرم را چنین کشاورزی کرده‌ام و کشاورزان روستای ما از این کشاورزی من در شگفت هستند و به آنها دارم می‌آموزم چگونه به زمین و محصولاتی که در آن رشد می‌کنند احترام بگذارند، محبت کنند و عشق بورزند.

پایان قسمت چهارم

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و ۲ امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (34 votes, average: 4,53 out of 5)

Loading...

12 دیدگاه برای “داستان سریالی خیانت (قسمت چهارم)

  1. فرشته آیینه گفته:

    درود بر عشق این زن که در اتحاد با خاک و آب و محصول قرار گرفته و عاشق کار کشاورزی خود است نتیجه ی عشق خیانت نیست محصول خوب و عالیست

    • شهریار قائدرحمتی گفته:

      سلام و درود
      احساس می کردم ،دلیلی برای زندگی کردن در زمین وجود ندارد،
      اما الآن میبینم که آموزش ها همه غلط بوده و
      ما رو از عشق و زندگی کردن و آموختن و دیدن عشق دور کرده ،
      درود بر عشق

  2. محمد گفته:

    واقعا عشق زنان به کارشان ستودنی است.بسیار دیده ام زنانی که با عشق به کاری پرداخته و به راحتی با عشق به کارشان پولسازی میکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *