داستان سریالی خیانت (قسمت چهارم)

داستان سریالی خیانت

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

مردان و زنان حاضر در سالن سکوت کردند و ریاست اداره کشاورزی برخاست و برای زن کشاورز شروع به دست زدن کرد و گفت: عشق همان نیازی است که در زمین لازم است و باعث می شود هرکس از آن محصول مصرف کند از سلامتی بیشتری برخودار شود و همگان شروع به دست زدن کردند. مرد کشاورز که برایش اینگونه کشاورزی جالب بود، خود زن کشاورز را تشویق کرد و گفت: خانم آیا شما هرگز فکر نکردید ازدواج کنید؟ که همگان شروع به خندیدن کردند و زن کشاورز گفت: بله فکر کردم ولی باید همسری می داشتم که مرا با تنها عشقم در زمین بپذیرد و رو به مرد کشاورز کرد و گفت: آیا شما به همین دلیل نیست که تاکنون ازدواج نکرده اید؟

مرد کشاورز نگاهی به خود کرد و با کمی مکث گفت: آخه من نمیخواستم ازدواج کنم و بعد همسرم بگوید مرا رها کردی و همش به فکر زمین کشاورزیت هستی و آنگاه اختلاف بینمان ایجاد شود. پس برای لحظه ای هر دو به یکدیگر نگاهی انداختند. رئیس ادارات کشاورزی که آن نگاه را دید، رو به هردوی آنها کرد و گفت: من پیشنهادی دارم اگر بپذیرید خدمتی به خود کرده اید و خدمتی به کشاورزی سرزمینمان. هر دو با ادب گفتند هر چه شما بگویید انجام می دهیم.

رئیس ادارات کشاورزی صدای خود را صاف کرد و با صدای بلند گفت: مرد کشاورز خردمندی عاشق است و با عشق و خرد از زمین و محصولاتش مراقبت می کند و زن کشاورز عاشقی خردمند است که و می داند چگونه با عشق به محصولات زمین کشاورزیش خدمت کند. و چون شما هر دو با هم ازدواج کنید، قطعا تحولی بزرگ در زمینه ی کشاورزی به وجود خواهد آمد و اگر هر دو تنها باشید دیگر تنها نیستید و چون عشق و خرد به هم برسند قطعا نتایج بزرگی در امر کشاورزی در کشورمان اتفاق خواهد افتاد.

پس از این هر ساله به کشاورزان کل کشور می آموزید که چگونه به زمین کشاورزی عشق بورزند و خردمندانه از محصولاتشان مراقبت کنند تا سرزمینی پر محصول تر و آبادتر داشته باشیم. پس هر دو پذیرفتند و چون روستاهایشان از یکدیگر دور بود، پس رئیس ادارات کشاورزی زمینی با وسعت فراوان به آنها هدیه داد و آب فراوان به آن زمین جاری کرد و گفت: تولیدات شما قطعا سرزمین مان را در دنیا برتر خواهد کرد و شایسته است این زمین ها و آب فراوان در اختیار شما باشد که بتوانید آبادی و حاصلخیزی را با برکت فراوان به سرزمین مان به هدیه ارمغان بیاورید.

خبرنگاران و رؤسای ادارات کشاورزی کل کشور بسیار تشویق کردند و چون می دانستند پس از این ملاک یک کشاورز خوب استفاده از خرد با کمک عشق می باشد، خواستند هر چه زودتر به شهرهایشان و روستاهایشان بازگردند و این خبر مسرت بخش را به گوش کشاورزان سراسر این سرزمین برسانند و شروع و آغاز حرکتی بزرگ را در کشور خود رقم بزنند. پس رئیس ادارات به مرد کشاورز رو کرد و گفت: تو خود، به خود خیانت کرده بودی. پس اگر هر سال دوم می شدی دلیلش ترس از عشق ورزی بود که باعث شد مقام اول در کیفیت را از دست بدهی. حال که دیگر نباید به خود و همسرت خیانت کنی، حتما مقام اول در کیفیت و کمیت از آن تو خواهد بود. و اینگونه مرد کشاورز فهمید راز بزرگی که به دنبالش بود تا برترین محصول را تولید کند، عشق بوده است و بس.

پایان قسمت پنجم

پایان داستان

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (34 votes, average: 4٫53 out of 5)
Loading...

12 دیدگاه برای “داستان سریالی خیانت (قسمت چهارم)

  1. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    درود بر عشق این زن که در اتحاد با خاک و آب و محصول قرار گرفته و عاشق کار کشاورزی خود است نتیجه ی عشق خیانت نیست محصول خوب و عالیست

    • profile avatar
      شهریار قائدرحمتی گفته:

      سلام و درود
      احساس می کردم ،دلیلی برای زندگی کردن در زمین وجود ندارد،
      اما الآن میبینم که آموزش ها همه غلط بوده و
      ما رو از عشق و زندگی کردن و آموختن و دیدن عشق دور کرده ،
      درود بر عشق

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    واقعا عشق زنان به کارشان ستودنی است.بسیار دیده ام زنانی که با عشق به کاری پرداخته و به راحتی با عشق به کارشان پولسازی میکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *