داستان سریالی روز رستگاری (قسمت سوم)

داستان سریالی روز رستگاری

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

در این سرزمین خار و خاشاک آن هم دارویی بود برای دردهای مردم شهر. پس روستائیان امسال تصمیمی جدید گرفتند. پس به فروشنده ی روستای خود گفتند ما تولیدات را در یک جا جمع می کنیم تو برو و به شهر خبر بده هر کس نیازش را از تولیدات محصولات ما می خواهد خود به روستا بیاید و مستقیم از خودِ ما بخرد. و چون تو چنین کنی سهمی از محصول را به تو می دهیم تا تو نیز محصول خود را داشته باشی و بفروشی. فروشنده بسیار ناراحت شد. و چون چنین تصمیمی جدید بود نمی دانست چه کند. هزاران سؤال و ابهام برایش بود و نمی دانست از این کار روستائیان سود می کند یا ضرر. ولی وقتی اصرار مردم روستا را دید چاره ای نداشت.

پس به شهر رفت و اعلام کرد هر کس محصولات این روستا را می خواهد باید خود به ده برود و خرید کند و روز خرید تعیین شد. پس تمام خریداران، از خریداران گیاهان دارویی گرفته تا میوه جات و صیفی جات و سایر محصولات کشاورزی در یک نقطه  از روستا جمع شدند و برای همه محصولات قیمت گذاری و خرید آغاز شد. کشاورزان درباره کیفیت محصولات گفتند و اینکه اگر تغییراتی در کود و تقویت بیشتر آب و خاک بکنند و روشهای کاشت و داشت و برداشت را رشد بدهند سال بعد خریداران محصولات مرغوب تر و بهتری خواهند داشت.

به عنوان مثال اگر امسال از زمین یک هکتاری سیب زمینی 3 تن سیب زمینی برداشت می شود، در سال بعد همین زمین 5 تن سیب زمینی مرغوب تر از امسال برداشت خواهد شد که باعث کیفیت و کمیت محصولات می شود و این امر باعث سود بیشتر برای هم کشاورز هم بُنَکدار می شود. و این گونه بود که خریداران شهر راضی شدند امسال با قیمت بیشتری محصولات را خریداری کنند تا سال بعد و سالهای بعد بیشتر سود کنند و انگیزه ای شود که جوانان روستایی در روستا بمانند و در شهر ها آواره و سرگردان و بیکار نباشند. این عشق و خرد مردم روستا بود. و سپس هر کشاورز حجمی از محصولات خود را به فروشنده ی خود دادند و او نیز سود سرشاری بیش از هر سال به دست می آورد. و اینگونه بود که روز بعد از فروش محصولات، کشاورزان دور هم جمع شدند و از اینکه ثروت سرشاری به دست آوردند و می توانستند تجهیزات کشاورزی و ادوات باغات بخرند و از کودها و داروهای تقویتی برای باغات و محصولات کشاورزی استفاده بکنند و سال بعد را سرآغاز بهترین سالهای زندگیشان تصور کنند، شاد و خوشحال بودند. پس جشنی باشکوه به نام روز رستگاری برگذار کردند.

در آن روز همه ی روستائیان جمع بودند. بیش از همه، فروشنده ی روستا می خندید و شاد بود. او را گفتند تو امسال می خندی؟! گفت من برای سال بعد می خندم و از شما آموختم بابت آنچه به آن عشق می ورزم و برایش تلاش درست می کنم لبخند بزنم و سپاسگذار باشم. باشد که روز رستگاری هر سال تکرار شود.

و اینگونه بود که آموختند اگر با اتحاد و عشق حرکت کنند می توانند هر آنچه می خواهند را داشته باشند.

راستی آیا شما از اتحاد می ترسید؟

پس عشق را به اشتباه برای شما چه تعریف کرده اند؟

پایان داستان

Written by Master Kamel

قسمت های دیگر داستان

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (34 votes, average: 4٫71 out of 5)
Loading...

16 دیدگاه برای “داستان سریالی روز رستگاری (قسمت سوم)

  1. profile avatar
    اکرم گفته:

    سلام و درود اینگونه اتحاد بسیار خوب است، اما به نظرم در جمعهای بزرگی مثل شهرها قابل پیاده سازی نیست

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    عشق را قبلا برای من فقط یک احساس تعریف کرده بودند.احساس و غریزه ای که هیچ وقت نتوانست معنای درست عشق را به من بیاموزد. لطفا توضیح دهید چگونه اتحاد در عشق باعث کسب ثروت میشود ؟ سپاس

    • profile avatar
      مدیر سایت گفته:

      سلام دوست عزیز
      این مطلبی که پرسیده اید رسیدنی است نه گفتنی یعنی دقیقا کاری که گفته اید را انجام دهید می رسید.
      Master Kamel

  3. profile avatar
    mehrbaran گفته:

    یکی از کشورهای اروپایی با مساحتی کمتر از یه استان شمالی ایران و بارش کمترو جمعیتی بسیار بیشتر ،محصولات کشاورزی ای تولید میکند که هم نیاز کشور را مرتفع میکند و هم میزان زیادی صادرات دارد ، پس حتما امکاناتی درونی و بیرونی وجود دارد که ما از آنها استفاده لازم را انجام نداده ایم

  4. profile avatar
    mehrbaran گفته:

    اجرایی شدن طرحهای اینچنینی اماده کردن زیرساخت بزرگی به نام اعتماد است ،چون همه شاید نتوانند به درک عشق نائل آید

  5. profile avatar
    طاهره گفته:

    سلام
    در کشورمانه عشق هست نه اتحاد
    امیدوارم با استاد عزیز عشق واتحاد را هدیه بدهیم
    به مردم سرزمینم

  6. profile avatar
    Samira moradi گفته:

    اتفاقا امروز درباره نروژ میخوندم که با اتحاد مردم و دولتش برای داشتن نفت ، و نداشتن طمع ، چه قدر اقتصادشون دگرگون شده بود همش از صبح میگم مگر میشه این جور مدیریت کردن الان با خوندن این داستان فهمیدم اتحاد و عشق واقعا دگرگون میکنه همه چیز رو

  7. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    این داستان خیلی آموزنده وزیبا بود نشانه اتحاد، عشق ونداشتن طمع در کار به انسان عشق هدیه میدهد

  8. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    این داستان خیلی آموزنده وزیبا بود این داستان نشانه اتحاد، وعشق ونداشتن طمع در کار بود وبه ما یاد میدهد که در کنار کار باید عشق باشد وعشق اتحاد بوجود می آورد

  9. profile avatar
    محمد گفته:

    برای من عشق را یک فریب بزرگ تعریف کرده بودند و خیلی خوشحالم که فهمیدم ثروت واقعی فقط در عشق و اتحاد انسانها جاری خواهد شد.به درستی که عشق همه چیز است و اتحاد ترس را از میان میبرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *