حکایت خیانت

حکایت خیانت

ما را در شبکات اجتماعی دنبال کنید.

شناسنامه حکایت

عنوان توضیحات
نام حکایت: خیانت
تهیه شده توسط: گروه بین المللی آزاد
زمینه های حکایت: کسب و کار، عشق
مدت زمان حکایت: 4 دقیقه
فایل صوتی: دارد
رده سنی مناسب برای خواننده: خانم ها و آقایان، 14 سال به بالا
این حکایت مناسب چه کسانی است؟ مدیران، مهندسان، پزشکان، خانم های خانه دار، افراد شاغل، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، افرادی که به دنبال زندگی بهتر هستند.
انتظار می رود پس از این حکایت: شما نتایج حاصل از خیانت و عشق را ببینید و در کسب و کار و زندگی خود عشق را جاری کنید.

در سرزمینی مردمانی زندگی می کردند که به سرزمین عشق بسیار حسادت می ورزیدند، کشاورزان را مسخره می کردند و در تجارت کم می گذاشتند. مردمان شهر عشق هرگز به آنان بدی نمی کردند و چون می خواستند تجارت کنند، همیشه حکم قرار می دادند تا هرگز معامله ی آنها به ضرر دو طرف تمام نشود. روزی که حکیم شهر عشق به دلیل نبودن بیمار، خود در پی کسب روزی، کشاورزی می کرد.

محصول خود را با مشورت بزرگان مطرح زراعت و دامپروری به سوی سرزمین دور فرستاد و در پی آن نامه ای نوشت که ذکر کرده بود گندم هایی که برایتان فرستادم از نظر مغذی بودن بسیار خواص خاصی دارد. چون به آب، آهن و فسفر اضافه می کردم، گندم ها غنی به آهن و فسفر هستند. پس برای استحکام سلولهای بدن بسیار ضرورت دارند. من چون طبیب هستم سعی کردم از کودهایی استفاده کنم که بتواند املاح و مواد کانی های لازم در دانه ی گندم را به خود نگه دارد تا در موقع ضرورت با حرارت آتش از بین نرود. و چون وارد بدن می شود، بتواند تأثیرگذار در سلامتی باشد.

هر کس از این گندمها نان بپزد قطعا 1000 بیماری او درمان می شود و 1000 سال سلامتی برای او تضمین می شود و چون به عشق کاشته ام پس بهایی می خواستم تا بتوانم سال دیگر مجدد چنین کنم. پس تاجری از سرزمین دور با اشتیاق آن را خرید و چون انبار کرد به شهر عشق وارد شد و از گندمی سخن گفت که معجزه می کند و چون به انسان خورانده شود او برای 1000 سال از سلامتی برخوردار است. در ضمن قادر است مردگان را زنده کند و بیماران را شفا می دهد و چون این پیام در شهر می چرخید، همه در جستجوی صاحب چنین گندم معجزه گری بودند. و چون بازرگانان و تاجران دیگرِ سرزمین دور در شهر عشق می چرخیدند، از این خبر خرسند شدند. و چون قصد خرید کردند، آن را هر دانه به قیمت بسیار یافتند. پس سه گروه شدند و پول ها را روی هم گذاشتند و گندم را خریدند.

چون به سرزمین خود رسیدند خبر از طبیبی یافتند که گندمی فروخته است به قیمت اندک و به خاصیت بسیار و اینگونه آنان توسط تاجری از سرزمین خود به خیانت او دریافتند که او هرگز میل و علاقه ای به مردم خود ندارند و چون همه ی گندم ها را از او خریداری کرده بودند، پس به بهایی اندک نتوانستند بفروشند. تا اینکه تاجر خائن بیمار شد و چون علاج را در خوردن گندم یافتند او قصد خرید کرد ولی هر دانه ی آن هزار سکه برای بیشتر از آنچه که فروخته بود به او پیشنهاد دادند. او گندمها را با ثروتش معاوضه کرد و جان خود را نجات داد. ولی دریافت که خیانت به مردم سرزمینش او را چنین گرفتار کرده بود.

و در سال جدید چون گندم ها را به امانت از طبیب خرید و به قیمتی اندک به مردم سرزمینش فروخت و از سود کم آن خرسند بود. او نام خود را ناجی خیانتکار گذاشته بود و از اینکه او را به چنین نامی خطاب می کردند نمی هراسید زیرا به او یادآوری شد که در معامله و در عشق به کسی خیانت نکند زیرا آن کس خودِ خودش می باشد.

Written by Master Kamel

به این مطلب ستاره دهید و 2 امتیاز دریافت کنید

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (48 votes, average: 4٫42 out of 5)
Loading...

21 دیدگاه برای “حکایت خیانت

  1. profile avatar
    raza گفته:

    با این حساب میتوان فهمید خیانت به همنوع در هر صورت مجازات عشق را در پی خواهد داشت عشق اگرچه مهربان هست ولی درجای خود بی رحم هم خواهد شد

  2. profile avatar
    محمد گفته:

    بدترین نوع خیانت، خیانت در امانت است.امانتی که باید به عشق داد اما توسط انسان آلوده به طمع میشود و نتیجه آن دردی است که صاحب طمع کار آن را میچشد.

  3. profile avatar
    فرشته آیینه گفته:

    سخن بسیار تامل برانگيزی بود که در معامله و عشق به کسی خیانت نکنید زیرا آن کس خود خودت هستی????

  4. profile avatar
    رها.م گفته:

    با درود و سپاس فراوان از این آگاهی ارزشمند و حکایت زیبا
    در جهان عشق هرچه کنی از خود ، به خود است چه حکیمانه مرام و مسلک عشق نگارش شده است

  5. profile avatar
    mehrbaran گفته:

    هر چند میدانم خدا چگونه می اندیشد باز هم فکر میکنم چطور بدکاران فرصت طلب خودخواه را تحمل میکند،خوشحالم که جای خدا نیستم

    • profile avatar
      سعیده گفته:

      این همان قانون کارما است که ما هر کاری انجام بدیم عکس العمل آن را می بینیم وبه خودمان برمی گردد

      • profile avatar
        نیلوفر گفته:

        او میخواست به نفع خود انجام دهد که همون خیانت در امانت است ولی نتوانست چون خودش به همون محصولی که به قیمت بالا به اسم خودش فروخته بود محتاج شد پس هر خیانتی در عشق تاوان دارد

  6. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    او میخواست مثلا زرنگی کند ولی نمیدانست در عشق خیانت وجود ندارد وهر نوع خیانت اول گریبان گیر خود آدم میشود تا بتوانی به دیگران لطمه بزنی اول باید به خودمون صدمه بزنیم
    بعدش عشق این قدر قوی هست که نمیشه بهش خیانت کرد و
    زمین گرد است از هر دستی بدهیم از همان دست پس میگیریم حالا میخواهد عشق باشد یا خیانت

  7. profile avatar
    Hasan گفته:

    در عشق واقعی نه خیانت وجود دارد و نه درد وریشه همه این مشگلات با از بین بردن ویروس دورنی نابود میشود چرا گه همه ادم ها خوب هستن

  8. profile avatar
    نیلوفر گفته:

    هیچ وقت خیانت ماندگار نیست چون دوستی وعشق همیشه برنده وپارجاست اگه خیانت نمیکرد اون بلا سر خودش نمی آمد چون یه مثل هست که میگه چاه کن همیشه جاش ته چاه عشق و دوست داشتن همیشه ماندگار است

  9. profile avatar
    حسین ایمانی گفته:

    به قولی هرگز با عشق معامله نکنید
    زیبا بود .
    گوینه قسمت اول یک کلمه را اشتباه تلفظ کرد .
    سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *