Menu

حکایت خیانت

تعداد بازدید: 98

حکایت خیانت
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on tumblr

برای دانلود فایل صوتی لطفا ابتدا وارد و یا در چند ثانیه عضو شوید.

با دانلود فایل صوتی ۵ امتیاز دریافت کنید

شناسنامه حکایت

عنوان توضیحات
موضوع حکایت: خیانت
تولید کننده حکایت: گروه بین المللی آزاد
زمینه های حکایت: کسب و کار، عشق
مدت زمان حکایت: ۴ دقیقه
فایل صوتی: دارد
رده سنی افراد: خانم ها و آقایان، ۱۴ سال به بالا
این کارگاه مناسب چه کسانی است: مدیران، مهندسان، پزشکان، خانم های خانه دار، افراد شاغل، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، افرادی که به دنبال زندگی بهتر هستند.
انتظار می رود پس از حکایت: شما نتایج حاصل از خیانت و عشق ببینید و در کسب و کار و زندگی خود عشق را جاری کنید.

در سرزمینی مردمانی زندگی می کردند که به سرزمین عشق بسیار حسادت می ورزیدند، کشاورزان را مسخره می کردند و در تجارت کم می گذاشتند. مردمان شهر عشق هرگز به آنان بدی نمی کردند و چون می خواستند تجارت کنند، همیشه حکم قرار می دادند تا هرگز معامله ی آنها به ضرر دو طرف تمام نشود. روزی که حکیم شهر عشق به دلیل نبودن بیمار، خود در پی کسب روزی، کشاورزی می کرد.

محصول خود را با مشورت بزرگان مطرح زراعت و دامپروری به سوی سرزمین دور فرستاد و در پی آن نامه ای نوشت که ذکر کرده بود گندم هایی که برایتان فرستادم از نظر مغذی بودن بسیار خواص خاصی دارد. چون به آب، آهن و فسفر اضافه می کردم، گندم ها غنی به آهن و فسفر هستند. پس برای استحکام سلولهای بدن بسیار ضرورت دارند. من چون طبیب هستم سعی کردم از کودهایی استفاده کنم که بتواند املاح و مواد کانی های لازم در دانه ی گندم را به خود نگه دارد تا در موقع ضرورت با حرارت آتش از بین نرود. و چون وارد بدن می شود، بتواند تأثیرگذار در سلامتی باشد.

هر کس از این گندمها نان بپزد قطعا ۱۰۰۰ بیماری او درمان می شود و ۱۰۰۰ سال سلامتی برای او تضمین می شود و چون به عشق کاشته ام پس بهایی می خواستم تا بتوانم سال دیگر مجدد چنین کنم. پس تاجری از سرزمین دور با اشتیاق آن را خرید و چون انبار کرد به شهر عشق وارد شد و از گندمی سخن گفت که معجزه می کند و چون به انسان خورانده شود او برای ۱۰۰۰ سال از سلامتی برخوردار است. در ضمن قادر است مردگان را زنده کند و بیماران را شفا می دهد و چون این پیام در شهر می چرخید، همه در جستجوی صاحب چنین گندم معجزه گری بودند. و چون بازرگانان و تاجران دیگرِ سرزمین دور در شهر عشق می چرخیدند، از این خبر خرسند شدند. و چون قصد خرید کردند، آن را هر دانه به قیمت بسیار یافتند. پس سه گروه شدند و پول ها را روی هم گذاشتند و گندم را خریدند.

چون به سرزمین خود رسیدند خبر از طبیبی یافتند که گندمی فروخته است به قیمت اندک و به خاصیت بسیار و اینگونه آنان توسط تاجری از سرزمین خود به خیانت او دریافتند که او هرگز میل و علاقه ای به مردم خود ندارند و چون همه ی گندم ها را از او خریداری کرده بودند، پس به بهایی اندک نتوانستند بفروشند. تا اینکه تاجر خائن بیمار شد و چون علاج را در خوردن گندم یافتند او قصد خرید کرد ولی هر دانه ی آن هزار سکه برای بیشتر از آنچه که فروخته بود به او پیشنهاد دادند. او گندمها را با ثروتش معاوضه کرد و جان خود را نجات داد. ولی دریافت که خیانت به مردم سرزمینش او را چنین گرفتار کرده بود.

و در سال جدید چون گندم ها را به امانت از طبیب خرید و به قیمتی اندک به مردم سرزمینش فروخت و از سود کم آن خرسند بود. او نام خود را ناجی خیانتکار گذاشته بود و از اینکه او را به چنین نامی خطاب می کردند نمی هراسید زیرا به او یادآوری شد که در معامله و در عشق به کسی خیانت نکند زیرا آن کس خودِ خودش می باشد.

Written by Master Kamel

امتیاز دادن به این مطلب

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (19 votes, average: 4٫63 out of 5)
Loading...

9 دیدگاه

پاسخی بگذارید

بیماری هایی که با علم نوین نور و مغز درمان می شود